گفت البته درست گفتيد « 1 » .
آيا گزافه و تندروى نيست كه ابن سعد از زبان پسر عمر آورده كه چون از وى پرسيدند در روزگار رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله چهكسى برداشتهاى خود را در زمينهء احكام دين كيش باز مىنمود گفت جز ابو بكر و عمر كسى را با اين ويژگى نمىشناسم « 2 » .
امينى گويد : كاش مىدانستم اين گروه را چه شده است كه به اين لاف زنيهاى ميان تهى و به بافتن اين دروغها پرداختهاند ؟ و به راندن سادهدلان توده بهسوى لغزش گاهها و تيرهترين روزها ؟ و به بازداشتن ايشان از روشن راه درستى و هموار زمينهء راستى ، كه تنها با گام زدن در آن مىتوان مردان را شناخت و مرز منشهاى گذشتگان را دريافت .
آيا اين برداشتها با آواى پاكترين آيينگذاران ناسازگار نيست كه به فاطمه مىگويد :
آيا خشنود نيستى كه من ترا به همسرى كسى درآوردم كه از همهء مسلمانان زودتر به اسلام گرويده و داناترين ايشان است ؟
و با اين سخن او به وى : من ترا به بهترين پيروانم و داناترين ايشان دادم .
و اين سخن او : براستى على از ميان ياران من نخستين كسى است كه اسلام آورده و دانش او از همهء ايشان بيشتر است .
و اين سخن او : پس از من داناترين امتم على است .
و اين سخن او : من شهر دانشم و على در آن است .
و اين سخن او : على پيمانهء دانش من است .
و اين سخن او : على دروازهء دانش من است .
و اين سخن او : على گنجور دانش من است .
و اين سخن او : على انبان دانش من است .
و اين سخن او : من خانهء فرزانگىام و على در آن است .
و اين سخن او : من خانهء دانشم و على در آن است .
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 1 / 101 .
( 2 ) . اسد الغابة : 3 / 216 ؛ الصواعق المحرقة 10 و 20 ؛ تاريخ الخلفاء السيوطى 35 .