كدامين سينه است كه رسول خداوند هرچه را خدا در سينهء خودش صلّى اللّه عليه و آله ريختهاند در آن بريزد و آنگاه هيچ دانشى از آن تراوش نكند ؟ مگرنه اينكه « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » ؟
تو نيك مىدانى كه پذيرفتن آن همه گزارشهاى درستى كه از گفتههاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و از گفتههاى ياران او و شاگردان ايشان دربارهء دانش امير المؤمنين عليه السّلام به او رسيده و سپس سازش دادن ميان آنها و برداشتهاى گزافهاى كه دربارهء دانش ابو بكر گذشت ما را ناگزير مىكنيد بگوييم او از رسول خداوند هم داناتر بوده است ! زيرا ديديم على و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در برترى برادرند و على همتاى برادر پاك خويش است و روان وى در همهء سرافرازىها ، كه دانش وى پس از مرگش به او رسيده و دروازه و گنجور و پيمانه و انبان دانش وى است ، ( پس داناتر شناختن ابو بكر از على ما را بر آن مىدارد كه وى را از پيامبر نيز داناتر بشماريم ) و من گمان ندارم همهء آن گروه چنين برداشتى را بپذيرند . آرى ، كسى كه از گزافگويى دربارهء ابو حنيفه و داناتر انگاشتن او از رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله در رشتهء داورى خوددارى نكند چنانكه گذشت چنين كسى از چنين برداشتى دربارهء ابو بكر كه از ابو حنيفه برتر است پروا نخواهد داشت .
اى پيروان ابن حزم و ابن تيميه و ابن كثير و ابن قيم جوزيه ! اين است گزافگويى گوشخراشى كه سخت بايد دشمن داشت نه آنچه شيعه مىگويد !
1 - نمونههاى دانش خليفه
نخستين نمونه از نمونههاى دانش خليفه در ديدهء باقلانى از پيشينيان آمده « 1 » و در ديدهء سيد احمد زينى دحلان از پسينيان آمده « 2 » همان آگاه كردن مردم است به مرگ رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله و گفتگوى او با عمر بن خطاب بر بنياد سخن خداى گرامى و فرزانه : محمد نيست مگر پيامبرى ، كه پيش از او پيامبران درگذشتند ، آيا اگر درگذشت يا كشته شد شما
هامش
( 1 ) . التمهيد باقلانى 191 .
( 2 ) . السيرة الحلبية ، زينى دحلان : 3 / 376 .