نتوان يافت كه با آن ناسازگارى نموده باشد .
آيا گزافه و تندروى نيست كه بگوييم نه ابو بكر نه عمر و نه جز آندو از بزرگ ياران پيامبر ، براى پاسخ بههيچ پرسشى به سراغ على نمىآمدند و زبانزد چنان است كه البته على دانش را از ابو بكر فراگرفته « 1 » .
آيا گزافه و تندروى نيست كه همچون ابن حجر « 2 » بگويند : براستى ابو بكر از بزرگترين كسانى است كه انديشهء خود را براى دريافت دستور خدا به كوشش واداشته و بلكه بىچونوچرا او از همهء ياران پيامبر داناتر است .
آيا گزافه و تندروى نيست كه بگويند براستى ابو بكر در ميان ياران پيامبر از همه داناتر و هوشمندتر و آگاهى او به سنت پيامبر بيشتر بود چنانكه ياران پيامبر در بسيارى جاها به انديشهء او برمىگشتند و او با نقل سنتهايى از پيامبر كه نزد آنان يافت نمىشد ( ولى وى از برداشت و هرگاه مىخواست بهياد مىآورد ) در برابر ايشان روى مىنمود و چگونه چنين نباشد با آنكه از آغاز برانگيخته شدن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تا هنگامى كه درگذشت همراه و نگران وى بوده است « 3 » .
آيا گزافه و تندروى نيست كه به پاكترين پيامبران صلّى اللّه عليه و آله بستهاند كه گفته : خداوند هيچ چيز در سينهء من نريخت مگر آن را در سينهء ابو بكر ريختم « 4 » .
آيا گزافه و تندروى نيست كه از زبان او صلّى اللّه عليه و آله گزارش كردهاند كه گفته : در خواب ديدم كه گويى كاسهاى بزرگ و پر از شير به من دادند تا چندان از آن نوشيدم كه لبريز شدم و ديدم كه در رگهايم ميان گوشت و پوست روان گرديد و با آشاميدن آن افزونى يافتم پس آن را به ابو بكر دادم . گفتند : اى رسول خدا ! اين دانش است كه خداوند ترا بخشود تا چون از آن لبريز شدى و افزونى يافت آن را به ابو بكر بخشيدى . او - درود خدا بر وى -
هامش
( 1 ) . منهاج السنة ، ابن تيميه : 3 / 128 ؛ رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 329 .
( 2 ) . الصواعق 19 .
( 3 ) . تاريخ الخلفاء سيوطى 29 .
( 4 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 316 و 7 / 87 .