كسى كه پس از درگذشت وى براى انجام سفارشهايش نشسته بگرويد و اين را براى من بنويسيد و اگر شما را آگاه نكرد بدانيد او مردى است كه گروهش فرمان وى را مىبرند و خود ، سخن را با لايههاى نهفته در آن مىگيرد و به پيروان و همپيمانانش برمىگرداند ، پس برويد و از آشكار شدن اين پيامبر پى جويى كنيد تا او را بشناسيد . گفت : آن گروه به راه افتادند تا به بيت المقدس رسيدند . همان هنگام نيز يهودان پيرامون رأس الجالوت را گرفتند ، همانچه را ترسايان به قيصر گفته بودند ، ايشان نيز به وى گفتند ، پس رأس الجالوت صد كس از يهودان را فراهم آورد ( تا براى همان پرسوجوها در پى ترسايان افتادند ) سلمان گفت : من نيز با بهرهاى كه از همراهى با اين گروه چشم داشتم به دنبالشان رفتم تا به مدينه رسيدم ، روز آدينه بود و ابو بكر در مسجد نشسته ، برداشتهاى خود را در پيرامون احكام دين براى مردم باز مىنمود من بر وى درآمدم و خواست يهودان و ترسايان را از آمدن ، به آگاهى وى رساندم . او دستور داد تا بر وى درآيند . پس رأس الجالوت بر وى درآمد و گفت : ابو بكر ما گروهى از ترسايان و يهودان هستيم كه آمدهايم تا از شما دربارهء برترى كيشتان پرسش كنيم پس اگر كيش شما برتر بود آن را مىپذيريم و گرنه كيش ما برترين كيشها است . ابو بكر گفت : هرچه خواهى بپرس كه اگر خدا خواهد پاسخ ترا مىدهم . گفت : من و تو در آستان خداوند چيستيم ؟ ابو بكر پاسخ داد : از خودم بگويم كه تاكنون چه در نزد خويش و چه در پيشگاه خدا از گروندگان به وى بودهام و پس از اين نمىدانم چه خواهد بود . يهودى گفت : چگونگى جايگاه خود را در بهشت و جايگاه مرا در دوزخ به من بازنماى تا از جايگاه خود كناره بگيرم و بهجايگاه تو گرايش يابم ؟ گفت : ابو بكر بهجاى پاسخ نگاهى به معاذ افكند و نگاهى به ابن مسعود . و رأس الجالوت روى به ياران خويش كرده و با زبان گروه خود به ايشان گفت : اين پيامبر نيست .
سلمان گفت : گروه مسلمانان به من نگريستند و من ايشان را گفتم : مردم درپى مردى بفرستيد كه اگر بالشتى براى او بنهيد تا بر آن پشتى دهد ، در ميان پيروان تورات براساس توراتشان داورى مىكند و در ميان گروندگان به انجيل با انجيلشان و در ميان زبوريان با زبورشان و در ميان قرآنيان با قرآنشان ، درون آيه را از برون آن مىشناسد و برون آن را از
الغدير ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٦٦