تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بار آرد و داستان اشعث پسر قيس مىرساند كه پشيمانى جانشين پيامبر به‌جا بوده ، زيرا آن مرد پس از آنكه روى از كيش بگردانيد و گناهانى از وى سر زد و با مسلمانان به پيكار برخاست و گرفتار شد ، او را دستگير ساخته به‌نزد جانشين پيامبر بردند كه به‌وى گفت : تو خود مىدانى چه كردى اكنون به‌گمان خودت با تو چه رفتارى خواهم داشت ؟ پاسخ داد : با من نيكويى مىنمايى ، بندهاى آهنين را از پيكرم مىگشايى و خواهرت را به همسرى من در مىآرى چرا كه من برگشتم و اسلام آوردم ، ابو بكر گفت : من نيز چنان كردم . پس ام فروه دختر ابو قحافه را به زنى به‌وى داد و او شمشير خود را از نيام بركشيده به‌بازار شتر فروش‌ها رفت و هيچ شتر نر يا ماده‌اى نديد مگر آن را پى كرد مردم بانگ برداشتند كه اشعث كافر شد و او چون كار خود را به پايان برد شمشير را بيفكند و گفت براستى و سوگند به خدا من كافر نشدم ولى اين مرد خواهرش را به من داد و ما اگر در شهرهاى خود بوديم به گونه‌اى ديگر سور مىداديم . اى مردم مدينه ! بخوريد ! و اى دارندگان شترها ! بيايد مانند آن را بستانيد و آن روز همچون جشن قربانى گرديد كه وبره پسر قيس خزرجى نيز دراين‌باره گفت : - براستى اشعث كندى در روز دامادىاش چنان سورى داد كه براى فراهم‌كردن آن ؛ بار تبهكارىهايى گران را بر دوش خويش هموار ساخت . - براستى شمشيرى را برهنه كرد كه هيچگاه خود را در نيام نديد - مگر در پيكارها و آن هم در كله‌ها و گردن - . - اندرون و دست‌وپاى كره شتران و اسبان و استران و شتران كاروانى را نيام آن شناخت . - روزى كه جوان كندى را ديدى به او بگو : تو برترين سرفرازىهاى آدميزادگان را برده‌اى . و هم اصبغ پسر حرملهء ليثى از سر خشمى كه اين پيوند دامادى در او پديد آورد گفت : - يكى از كنديان را آوردى كه روى از كيش ما بگردانيد و پيمان‌شكنى را به‌بالاترين جاى رسانيد كه بيرون شدن از آيين باشد . - پاداش پيمان‌شكنىاش آن بود كه جان او را زنده بدارى و دستمزد بيرون شدنش از