تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
چوپان يا ساربان يا كارگزار يك زمين ؛ هيچ‌كدام را نرسد كه آنچه را زيردست خود دارد بىسرپرست رها كند و از سويى هم سرپرستى مردم دشوارتر است از شتر و گوسفند . پس اين دستورى كه همه در آن همداستانند چگونه - در روز سقيفه - توده از آن چشم پوشيدند ؟ و چرا گوش‌ها در جاى خود نماند كه آن را بشنود و زبانها از بازگوگرى آن لال گرديد ؟ و در آن روز خردها آن را به فراموشى سپرد تا پس از روزگارى چند ، مردم از آن سخن گويند و توده گزارش آن را دهند ؟ براى چه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله امت خود را همچون شتران افسار گسيخته و سر خود رها كرد و با اين كار درهاى آشوبهايى گمراه‌كننده و سخت تيره را بر روى ايشان گشوده پيروان خويش را ناچيز انگاشت و زيردستانش را از گوسفند و شترى كه زيردست كسى باشد خوارتر پنداشت ؟ چنين گمانهايى از بزرگ‌ترين پيامبران به‌دور است زيرا او صلّى اللّه عليه و آله ، براستى جانشين خويش را - كه بايد پس از وى سفارش‌هايش را به‌كار بندد - خود برگماشت و با دستور و سخنى آشكار جانشين خود را نشان داد و اين را به پيروانش نيز رسانيد ولى - چنانچه در گزارش درست آمده - « 1 » به كسى كه پس از او بايد به سرانجام سفارش‌هايش پردازد سپرد كه پيروان وى با او نيرنگ خواهند باخت و هم به او گفت : براستى تو پس از من با رنج‌هايى روبرو خواهى شد . على پرسيد : آيا دين من درست مىماند ؟ پاسخ داد دين تو درست مىماند « 2 » و به على گفت : كينه‌هايى در سينه‌هاى گروه‌هايى هست كه آن را آشكار نخواهند كرد ، مگر پس از من « 3 » . و به او گفت : على ! براستى تو پس از من گرفتار مىشوى پس مبادا به پيكار برخيزى « 4 » . وانگهى جانشين پيامبر كه كارش به پشيمانى كشيده چرا آرزو مىكند كه كاش در روز سقيفه آهسته خود را از چنگ اين كار رها مىكرد و آن را به‌گردن يكى از آن دو مرد - عمر
هامش
( 1 ) . مستدرك حاكم : 3 / 140 و 142 و ذهبى در تلخيص خود ، آن را صحيح دانسته ؛ تاريخ الخطيب : 11 / 216 ؛ تاريخ ابن كثير : 9 / 219 ؛ كنز العمال : 6 / 157 . ( 2 ) . مستدرك از حاكم : 3 / 140 صحيح دانسته و ذهبى نيز به همين صورت . ( 3 ) . ابن عساكر ، محب طبرى در الرياض النضرة : 2 / 210 از زبان احمد در المناقب ؛ حافظ گنجى در الكفاية 142 ؛ خوارزمى در المقتل : 1 / 36 آورده‌اند . ( 4 ) . كنوز الدقائق مناوى 188 .