آيين اين بود كه دوشيزهاى را به همسرى او درآرى .
- و اگر او از گرفتن آن زن و پذيرفتنش به همسرى خويش سرباز مىزد البته كابين او را نيز از خويش مىدادى !
- و اگر بيش از اين مىخواست ده تا مانند آن را نيز به همسرى او درمىآوردى و باز ده تا ديگر هم در پى او مىفرستادى !
- ابو بكر را بگو كه پس از اين كار خويش ، قريش را زشت نمودى و نامآورى و آوازهء نيكوى آن را به گمنامى دگرگون گردانيدى .
- اگر تو در پى سرافرازى بودى آيا در ميان تيرهء خودت هيچكس ديگر نبود كه خواهرت را به او دهى ؟
- اگر پس از آنكه او را بهنزد تو آوردند مىكشتى البته براى خواهرت نامى نيكو فراهم مىآوردى و اندوختهاى شايسته مىنهادى .
- ولى اينك آنچه را با كندى كردى كارى بايسته بر تو مىشناسد كه در برابر انجام آن نه ستايشى براى خود فرا گرفتى و نه پاداشى دارى « 1 » .
سهچيز ديگر
آن سه زمينهء ديگر ؛ كه جانشين پيامبر آرزو كرده است كه كاش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، مىپرسيد ، ما را آگاه مىسازد كه وى در دانستنيهاى وابسته به اين دين ، تا چهاندازه بىبهره و در دريافت دستورهاى آن ، اندك مايه بوده چندانكه فرمانهاى ميراث را نمىدانسته با اينكه جانشين پيامبر در ميان مسلمانان خواهناخواه با پرسشهايى در پيرامون آن بسيار روبرو مىشود و باز همينها مىرساند كه وى در بنياد جانشينى پيامبر دو دل بوده كه آيا با دستور و سخن آشكار پيامبر است ؟ يا با گزينش مردم ؟ و اگر دومى باشد آيا تنها ويژهء كسانى است كه با پيامبر به مدينه كوچيدند ؟ يا ياران او از شهر يادشده نيز بهرهاى از آن دارند ؟ كه هركدام را بگيريم درمىيابيم كه او در بالا رفتنش از تخت
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 3 / 276 ؛ ثمار القلوب ثعالبى 69 ؛ الاستيعاب : 1 / 51 ؛ الكامل ابن اثير 2 / 160 ؛ مجمع الامثال ميدانى : 2 / 341 ؛ الاصابة 1 / 51 و 3 / 630 .