اى كاش در هنگامى كه خالد پسر وليد را بر سر از كيش بازگشتگان ، فرستادم خودم در ذو القصة مىماندم تا اگر مسلمانان پيروز شوند كه پيروز شدهاند و اگر شكست بخورند خود ، آهنگ ديدار مىكردم يا كمك مىرساندم . نيز اى كاش در هنگامى كه خالد پسر وليد را به شام فرستادم ، عمر بن خطاب را هم به عراق مىفرستادم و دست هردو را در راه خدا باز مىگذاردم - اينجا ابو بكر دو دست خود را دراز كرد - باز اى كاش از رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله ، مىپرسيدم كه اين كار با كيست ؟ تا هيچكس با او به كشمكش برنخيزد و دوست داشتم كه از وى پرسيده بودم آيا انصار نيز در اين كار بهرهاى دارند ؟ و دوست داشت از وى دربارهء ميراث دختر برادر و عمه پرسشى كرده بودم زيرا دل خودم براى پاسخ به اين دو پرسش آرام نمىگيرد « 1 » .
ميانجيان گزارشگر آن نيز همگى از مردانى هستند كه مىتوان به سخنشان پشت گرمى داشت و چهار تن از ايشان نيز كسانىاند كه نگارندگان شش صحيح گزارشهاشان را سرمايهء آيين مىشناسند .
امينى گويد : در اين گزارش 9 چيز است كه سه از آن ميان را جانشين پيامبر در روزى كه بايد بهكار بندد نمىدانسته كه ما دربارهء يكى - زنده سوزاندن فجأة - با گستردگى سخن رانديم .
ولى اينكه آرزو كرده است اى كاش كار را به گردن يكى از آندو مرد مىافكند مىرساند كه اين جانشين پيامبر در بازپسين روزهاى زندگىاش دريافته است كه كارى كه به آن برخاسته ( جانشينى پيامبر و انجام كارهاى او پس از مرگش ) بر بنياد آيين خدايى نبوده است زيرا برگزيدن جانشين و كسى كه پس از مرگ ديگرى بايد بهكار او برخيزد با خود همان كسى است كه پس از او به جانشينى نيازمنديم و بايد پس از او بهكار وى برخيزد و اين همان چيزى بود كه دوم جانشين پيامبر پس از روزگارى دراز آن را دريافت و گفت : دست فرمانبرى دادن مردم به ابو بكر ؛ كار و رويدادى بىانديشه و ناگهانى بود
هامش
( 1 ) . رك : الاموال ، ابو عبيد 131 ؛ تاريخ طبرى : 4 / 52 ؛ الامامة و السياسة ، ابن قتيبه : 1 / 18 ؛ مروج الذهب مسعودى : 1 / 414 ؛ العقد الفريد : 2 / 254 .