تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
ببخشد و او را شمشيرى بشمارد كه خداوند در روى دشمنانش برهنه نموده است ، با اينكه - به گفتهء آشكار دومين جانشين پيامبر - او دشمن خدا بود ؟ كه در بخش « دستور خليفه در داستان مالك » گذشت و با اين همه ، آيا پاسخ وى جز رنگ سخنى بىپايه و دروغ و پرت داشت ؟ و آيا جز اين بود كه وى با روش خويش برترىهاى كسان در كيش خداوند را انگيزهء نادانى و ريشخند گرفت ؟ چگونه مىتوانيم خالد را شمشيرى از آن شمشيرها به‌شمار آريم كه خداوند آن را بر روى دشمنان خود برهنه نموده ؟ مگر در زندگىنامه‌اش - كه در برابر ما است - نمىنويسد كه او گردنكش و سنگدل و خونريز بوده و آنجا كه خشم و هوا بر وى چيرگى مىيافته است ، كيش خداوند را در پيش چشم نمىداشته ، و البتّه در هنگامى هم كه رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله زنده بود با جذيميان در الغميصا رفتارى نمود كه از آنچه پس از آن با مالك پسر نويره كرد سهمناك‌تر بود و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پس از آن روزگارى چند بر وى خشمناك و از او روگردان بود ، از وى درگذشت و اين چشم‌پوشى بود كه به او دل داد تا با يرعوبيان بطاح ، كرد آنچه كرد « 1 » . اگر گذشت بزرگترين پيامبران از اين مرد - آن هم پس از خشم‌گرفتنش بر وى گرفتار ساختن او براى گناهى كه كرد و روگردانيش به روزگار دراز - باز هم به او دل بدهد كه بكند آنچه كرد ، پس بنگر كه گذشت جانشين پيامبر از وى - آن هم بىهيچ‌گونه خشم و روگردانى - چه به بار خواهد آورد ؟ و پشتيبانيهايى كه از او نمود در روان اين مرد و هم شيوه‌هايش كه مردى تبهكار و گروه‌هايى آشوبگر بودند ، چه به‌جا مىگذارد و چگونه گستاخى و بىپروايى آنان را مىافزايد ؟ ما كجا مىتوانيم خالد را تيغى بشماريم كه خداوند بر روى دشمنان برهنه نموده است ، با اينكه نامهء ابو بكر به وى را در ميان برگ‌هاى تاريخ مىبينيم كه مىنويسد : « پسرم خالد ! به جان خودم سوگند براستى كه تو با دل آسوده با زنان مىآميزى با اينكه هنوز در آستانهء خانه‌ات خون هزار و دويست مرد مسلمان خشك نشده است » . و اين را هنگامى
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 4 / 187 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 247 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى