پشتسر ببستند و آنگاه همه را خوراك تيغ گردانيد و كشت آنان را كه كشت ؛ و چون گزارش به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد دو دست به سوى آسمان برداشت و سپس گفت : بار خدايا ! من در پيشگاه تو از آنچه خالد پسر وليد كرده است بيزارى مىجويم . ابو عمر مىنويسد : اين از گزارشهاى درستى است كه برجاى مانده « 1 » .
ابن هشام مىنويسد برخى از دانشوران از زبان ابراهيم پسر جعفر محمودى آوردهاند كه گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : خواب ديدم كه گويا لقمهاى از خوراكى حيس « 2 » برگرفتم و مزهء آن را گوارا يافتم ولى چون فرو بردم چيزى از آن بيخ گلويم را گرفت و آنگاه على دست كرده آن را به درآورد . ابو بكر گفت : اى رسول خدا ! اينك يگانى از يگانهاى سپاهت كه فرستاده بودى ، به گونهاى نزد تو مىآيد كه پارهاى از آنچه را انجام داده دوست مىدارى . و در پيرامون پارهاى از كارهاى آن خردهگيرىها است و آنگاه على را مىفرستى تا كارها را رو به راه كند .
ابن اسحاق گفته : سپس رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله على بن ابى طالب عليه السّلام را بخواند و گفت :
على ! به سوى اين گروه بيرونشو و در كار ايشان بنگر و كارهاى بىدانشانه را كه پيش از اسلام به كار مىبستند زير پايت لگدكوب كن . پس على بيرون شد تا به نزد آنان آمد و با او داراىهايى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستاده بود . پس خونبهاى همهء كشتگان و تاوان زيانهايى كه به داراييهاشان رسيده بود ، بپرداخت و تا آنجا پيش رفت كه تاوان چوبى گود را هم كه براى آبخورى سگ مىتراشند ، داد و هيچ خون و دارايى بر باد رفته بىتاوان نماند و چون اين كار به انجام آمد و هنوز چيزى از آنچه پيامبر داد مانده بود . على عليه السّلام از ايشان پرسيد : آيا در ميان شما هيچ دارايى يا خونى هست كه بر باد رفته و بازيافت نشده باشد ؟ پاسخ دادند : نه . گفت : پس من اين ماندهء داراييها را نيز به شما مىدهم تا از سوى رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله دورانديشى و استواركارى نموده باشم ، زيرا شايد هنوز از با بتهايى كه نه شما مىدانيد و نه او بستانكار باشيد . پس چنان كرد و آنگاه به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 1 / 153 .
( 2 ) . خوراكى است كه از بههم آميختن روغن و خرما و كشك مىپزد .