تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
برگشت و او را از گزارش آگاهى داد . او گفت : درست كردى و نيك نمودى . گفت : سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برخاست و روى به‌خانهء خدا آورد و ايستاد و چندان دو دستش را بلند كرد تا زير هردو بغلش هويدا شد و سه بار گفت : بار خدايا ! من از آنچه خالد پسر وليد كرد در آستان تو بيزارى مىجويم . دراين‌باره ميان خالد و عبد الرّحمن پسر عوف نيز سخنى درگرفت كه عبد الرحمن پسر عوف به وى گفت : در سرزمين اسلام چنان رفتارى كرد كه انگار روزگار نادانى و پيش از اسلام است « 1 » . و هم در الاصابة آمده است كه عبد اللّه پسر عمر و سالم بردهء ابو حذيفه اين كار را از وى نكوهيده دانستند و البتّه اين رسوايى وى را نيز بايد از تبهكارىهاى زبان كنانيان به شمار آورد ! « 2 » پس آن ستم و آشوب و دست‌درازى كه در روزگار ابو بكر از شمشير خالد نمايان شد از بازمانده‌هاى همان كشش‌هاى روانيش در روزگار نادانى و پيش از اسلام بود ، و از نخستين روز همين شيوه را پيش گرفت . پس ما كجا مىتوانيم او را شمشيرى از شمشيرهاى خدا بشماريم با اينكه براستى پيامبر بزرگ اسلام چندين بار رو به خانهء خدا و دست به‌سوى آسمان از وى بيزارى جست و ابو بكر هم از نزديك مىديد ؟

11 - سه‌چيز و سه‌چيز و سه‌چيز

آورده‌اند كه عبد الرحمن پسر عوف بر ابو بكر راست رو درآمد و اين هنگام او در همان بيمارى بود كه به مرگ وى انجاميد . پس ديد اندوهگين است . عبد الرحمن به وى گفت : خداى را ستايش كه رو به بهبود مىروى ابو بكر پرسيد آيا تو چنين مىبينى ؟ پاسخ داد : آرى . گفت : براستى من سرپرستى شما را به كسى سپردم كه در دل خود او را بهتر از شما مىدانستم و هريك از شما خشمتان از آن است كه مىخواهيد ، كار به‌دست شما
هامش
( 1 ) . سيره ابن هشام : 4 / 57 - 53 ؛ طبقات ابن سعد چاپ مصر شمارهء 659 ، بخشى از آن نيز در صحيح بخارى آمده است ؛ كتاب المغازى بخش فرستادن خالد به‌سوى جذيميان ؛ تاريخ ابو الفداء : 1 / 145 ؛ اسد الغابة : 3 / 102 ؛ الاصابة : 2 / 81 و 1 / 318 . ( 2 ) . الاصابة : 2 / 81 .