تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
بپاشيد و همداستانى آنان را به پراكندگى كشانيد و تبار او را بر باد داده ، دارايىاش را يغما كرد ؟ آيا همهء اينها گناه زبان كنانيان است ؟ و چرا تاريخ نگاران مىنويسند كه مالك براى جلوگيرى از دست‌درازى به همسرش كشته شد ؟ و چرا زندگىنامه نويسان ، آن كشتار تند و تيز را به پاى خالد گذاشته‌اند - و نه زبان كنانيان - و در سرگذشت ضرار و عبد پسر ازور مىنويسند : او كسى است كه به دستور خالد ، مالك پسر نويره را بكشت « 1 » و يا در زندگىنامهء مالك مىنويسند : براستى خالد او را كشت ، يا : ضرار به دستور خالد او را در زير شكنجه كشت « 2 » . اينها پرسش‌هايى است كه چنگ زنندهء به آن بهانه ، در برابرش سرگردان مىايستد و پاسخى براى آنها نمىيابد . پيشينيان را چه بوده كه مستى هوس بازىها آنان را در پرتگاه افكنده و شيههء خواسته‌هاى ناروا همچون باده‌اى خردشان را برده و آمده‌اند و دربارهء هيچ‌يك از گروندگان به اين آيين هيچ خويشاوندى و هيچ پيمانى را ارج نمىنهند و آنان بيدادگرانند « 3 » كه مىبينى اين يكى ، كسى همچون مالك را مىكشد و مردم را به تيره‌ترين روزها مىنشاند تا به دلخواه خويش ، كه آموزش با امّ تميم است ، برسد . و يكى نيز سرور خاندان پيامبر امير المؤمنين عليه السّلام را مىكشد تا به هوس خود در همسرى با قطام دست يابد . و دومى هم ، هست و نيست گروهى از اسديان را از همه سوى به يغما برده‌زنى زيبا را - كه همراهانش به وى بخشيده‌اند ! - مىربايد و از وى كام برمىگيرد و چون گزارش كار به خالد مىدهد ، او هم مىگويد : گوا رايت باد ! « كه گويى آن سپاهيان گرد آمده بودند تا به زنان دست‌درازى كنند و مرز ارج و آبروى بانوان آزاده را درهم بشكنند » و چون پيشامد را براى عمر نوشت ، وى پاسخ داد : سر او را به سنگ بكوبيد « 4 » .
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 1 / 338 ؛ اسد الغابه : 3 / 39 ؛ خزانة الأدب بغدادى : 2 / 9 ؛ الاصابة : 2 / 209 . ( 2 ) . الاصابة : 3 / 357 ؛ مرآت الجنان : 1 / 62 . ( 3 ) . توبه 9 / 10 . ( 4 ) . تاريخ ابن عساكر : 7 / 31 ؛ خزانة الأدب : 2 / 8 ؛ الاصابة : 2 / 209 .