خداى يگانه نيست ، و چون اين را گفتند ، خونها و داراييهاشان از دستبرد بر كنار و به شمار خواستن ايشان با خداست « 1 » .
يا در سفارش خود ابو بكر به سلمان كه مىگفت : هركس نمازهاى پنجگانه را بگزارد ، خداى تعالى شبانه روز نگهبان اوست . پس هيچيك از كسانى را كه خدا نگهبان آنان است مكش و گرنه مرز نگهبانى خداوند را شكستهاى و خدا ترا بهرو در آتش خواهد افكند « 2 » .
آيا سر باز زدن مرد مسلمان از پرداخت زكات ، ارزش مسلمانى را از خانواده و دارايى و كسان وى نيز باز مىستاند و آنان را همگنان آن بدكيشان تبهكار مىگرداند كه پيامبر پاك براستى دستور تاراج آنان را داده ؟ و آيا تنها همين سرپيچى مىتواند انگيزه شود كه دستور به بردگيشان دهند و آنچه دارند بربايند و به آن زودى همه را بكشند و بر زنان آزاده برجهند ؟
بهانهء ديگر نيز آوردهاند - و ما نيز ياد كرديم - و گويند : خالد گفت : ادفئوا اسراكم براستى با به زبان آوردن اين فراز مىخواست بگويد : زندانيهاتان را جامهء گرم بپوشانيد ولى واژهء ادفئوا در ميان كنانيان دستور كشتن را مىرساند . اين بود كه آنان را كشتند و هنگامى كه خالد پاى به بيرون نهاد كه كار را به پايان برده بودند ، اين دستاويز را هم تنها سبك مغزانى مىآورند كه هوسها خرد ايشان را به بردگى گرفته و بىخردانه سخن گويند ، ضرار كه از ميان كنانيان برنخاسته و زبان ايشان را بهكار نمىبرد و به اسديان ثعلبىزاده مىرسيد و فرماندهء او هم كه تا آن روز به زبان كنانى سخن نگفته بود ، پس چگونه او - با شنيدن آن دستور - مالك را كشت ؟
و اگر اين پندار درست باشد پس چرا ابو قتادهء انصارى بر خالد خشم گرفت و از فرمان وى سر پيچيده ، همان روز از او دورى گزيد ، با اينكه او از نزديك كارهايش را
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 1 / 30 ؛ الدّيات ابن ابى عاصم ضحّاك 18 و 17 ؛ سنن ابى ماجه : 2 / 457 ؛ الخصايص نسايى 7 ؛ سنن بيهقى : 8 / 19 و 196 .
( 2 ) . تاريخ الخلفاء سيوطى 70 ؛ احمد در الزّهد اين گزارش را آورده است .