نياز به شمارهء ويژهاى از مردم نباشد ، پيشواى ما ابو المعالى گفته است : كسى كه تنها با دست دادن يك تن نيز پيمان امامت بهسود وى بسته شود ، كارش استوارى يافته و روا نيست كه از كار بر كنار گردد - مگر در كار آيين به نوگرايى ناروا بپردازد و دگرگونى پديد آرد - گفت : و در اين برداشت همه همداستاناند « 1 » .
بر بنياد اين سخنان پس چه بگوييم دربارهء عبد اللّه - پسر عمر - و اسامه پسر زيد و سعد پسر ابو وقّاص و ابو موسى اشعرى و ابو مسعود انصارى و حسّان پسر ثابت و مغيره پسر شعبه و محمّد پسر مسلمه و برخى ديگر از كسانى كه از سوى عثمان كارگزار صدقات و سمتهايى بهجز آن بودند و با آنكه تودهء مسلمانان دست فرمانبرى به سرور ما امير مؤمنان عليه السّلام دادند آنان روى از او بگردانيدند . چگونه دامن آنان را پاك نماييم و چه بهانهاى بهسود آنان بياوريم كه از همراهى با او در جنگهايش خوددارى كردند و ميان ياران پيامبر به اينگونه شناخته گرديده و چون از دست فرمانبرى دادن به على سر باز زده و گوشهاى گرفتند معتزله ناميده شدند « 2 » .
برداشت خليفهء دوم دربارهء جانشينى پيامبر و سخنان او در اين زمينه
از زبان عبد الرحمن پسر ابزى آوردهاند : عمر گفت تا هنگامى كه كسى از جنگاوران نبردگاه بدر زنده باشد اين كار در ميان آنان مىچرخد و سپس تا آنگاه كه كسى از جنگاوران نبردگاه احد برجاى باشد در ميان آنان و به همينگونه در ميان . . . و در ميان . . . و براى هيچكدام از آزادشدگان و فرزندانشان و براى كسانى كه پس از گشوده شدن مكّه اسلام آوردهاند ، بهرهاى از اين كار نيست « 3 » . و در سخنى از او كه ابن حجر ياد كرده اين كار درخور آزاد شدگان و فرزندان آزاد شدگان نيست « 4 » .
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى : 1 / 230 .
( 2 ) . مستدرك حاكم : 3 / 115 ؛ تاريخ طبرى : 5 / 155 ؛ الكامل ابن اثير : 3 / 80 ؛ تاريخ ابو الفداء : 1 / 117 - 115 .
( 3 ) . طبقات ابن سعد : 3 / 248 .
( 4 ) . الاصابة : 2 / 305 .