اگر چنان پيشآمد كه با بيش از يك تن دست فرمانبرى دادند ، جستجو مىكنند كه كدام يك جلوتر بوده و همان را روا مىشناسند و اگر ديگرى در نپذيرفتن پافشارى كند از گردنكشان است و روا نيست در دو گوشه از زمين كه خيلى از هم دور نيفتادهاند ، با دو امام پيمان بندند ، ولى اگر سرزمين پهناورى باشد كه يك تن نتواند گردش كارهاى آن را به گردن گيرد ، آنگاه بايد انديشه را به كار انداخت تا ببينيم مىشود دو امام داشته باشيم يا نه .
آنچه در مواقف بود پايان يافت و روشنگران آن - سيّد شريف جرجانى ، ملّا حسن چلبى ، شيخ مسعود شيروانى - نيز همين سخنان را بر زبان خامه راندهاند « 1 » .
گفتار ماوردى
ماوردى مىنويسد : دانشمندان در اينكه با همداستانى چند تن مىتوان پيمان امامت را استوار ساخت راههايى جدا از هم رفتهاند . گروهى گفتهاند : استوارى آن تنها در هنگامى است كه تودهء كسانى كه در هرشهر به كار گرهگشايى و پيوند زدن گسيختهها مىپردازند ، انجمن كنند تا آنكه را برمىگزينند همگان به او خشنودى دهند و در فرمانبرى از امامت او همداستان باشند . ما در پاسخ به اين برداشت نادرست جانشينى ابو بكر را پيش مىكشيم كه پيرامونيان دست فرمانبردارى به او داده و او را برگزيدند و هيچ هم چشم به راه ننشستند تا آنان كه نيستند سر برسند .
گروهى ديگر گفتهاند : كمترين شمارهاى كه براى بستن پيمان امامت نيازمند آنانيم پنج تناند كه بر استوار ساختن آن گرد آيند يا يكىشان با خشنودى چهار تن ديگر اين كار را به انجام برساند ، زيرا بنياد اين نگرش دوچيز است : يكى آنكه دست فرمانبرى گرفتن به سود ابو بكر با يارى پنج تن بايسته شناخته شد كه گرد او انجمن كردند و سپس نيز مردم بهدنبال آنان راه افتادند : عمر بن خطاب ، ابو عبيده پسر جرّاح ، اسيد پسر حضير ، بشير پسر سعد ، سالم بردهء ابو حذيفه ديگر آنكه عمر شورايى از شش تن بنياد نهاد تا يكىشان
هامش
( 1 ) . رك : شرح المواقف : 3 / 265 - 267 .