و گفت : اگر يكى از اين دو مرد را مىيافتم ، اين كار را به او بازگذارده و پشتگرم مىشدم ، سالم بردهء ابو حذيفه و ابو عبيدهء جرّاح و اگر سالم بود برگزيدن جانشين را به شورا باز نمىگذاشتم « 1 » .
و چون او را زخم زدند ، گفت : اگر آن مرد را كه پيش سرش كممو است - على عليه السّلام را مىگويد - سرپرست خويش گردانند ، آنان را به راه راست كشد ، پس ابن عمر به او گفت :
چهانگيزهاى ترا از اين باز مىدارد كه خود ، على را نامزد پيشوايى بشناسانى ؟ گفت :
خوش ندارم كه هم در زندگى بار اين برنامه را بر دوش كشم و هم پس از مرگ « 2 » .
و همو گفت كه اگر عثمان را سرپرست كار كنم ، البتّه دودمان ابو معيط را بر گردن مردم سوار مىكند و بهخدا سوگند كه اگر چنين كنم و اگر چنان كند ، بهسوى او رهسپار شوند تا سر از تنش جدا كنند . گفتند : على چه ؟ گفت : مردى گوشهگير و ترسو است « 3 » . گفتند :
طلحه ؟ گفت : او مردى خودپسند است و خويش را بزرگ مىشمارد . گفتند : زبير چه ؟
گفت : اينجا نيست . گفتند : سعد ؟ گفت : او در پس اسب و كمان است . گفتند : عبد الرّحمن پسر عوف . گفت : او خيلى تنگ چشم است و اين كار تنها بر كسى مىبرازد كه بىريخت و پاش فراوان ببخشايد و بىآنكه بر ديگران سخت بگيرد از ريخت و پاش خوددارى كند .
اين گزارش را قاضى ابو يوسف انصارى ( م 182 ) در نگاشته خود الآثار از زبان استادش ابو حنيفه - پيشواى حنفيان - آورده است .
اين گفتهها و آنچه به دنبال آن بيايد سلسلهاى از گرفتارى تن فرسا است كه با
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد : 3 / 248 ؛ التمهيد باقلانى 204 ؛ الاستيعاب ، ابو عمر : 2 / 561 ؛ طرح التثريب : 1 / 49 ؛ اسد الغابة : 2 / 246 .
( 2 ) . الانساب بلاذرى : 5 / 16 ؛ الاستيعاب : 2 / 419 .
( 3 ) . گويا خليفه ، فراموش كرده كه سرور ما امير المؤمنين عليه السّلام چه پيشينهاى در جنگ و پيكارها داشته و چگونه ارادهء آهنين خويش و دلاورىهاى آشكار و ديگر خوىهايى را نشان داده كه رسايى منش او را مىنماياند . عمر خود را به نادانى مىزند و گرنه مىداند كه آنچه على را پس از درگذشت رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله از كارزار با ايشان بازداشت هراس وى از اين بود كه با روى دادن آشوب ، مردم از راه برگردند نه از ترس گرد و خاك و دلاورى عمر كه او عليه السّلام بسى نيكو از چون و چند آن آگاه بود . آرى زمينهء تهى آدمى را بر آن وامىدارد كه چنين بگويد !