برداشتهاى درست و منطقى نمىسازد ، ولى ما بزرگوارانه از سر آن مىگذريم .
از زبان ابن عبّاس آوردهاند كه عمر گفت : نمىدانم با پيروان محمّد چه كنم ؟ - و اين پيش از آن بود كه وى را زخم بزنند - گفتم : اندوه چه را مىخورى با اينكه كسى را مىيابى كه در ميان آنان جانشين خويش گردانى ؟ گفت : آيا دوستتان - على - را مىگويى ؟ گفتم :
آرى ، او شايستگى دارد ، هم از براى خويشاونديش با رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله و هم از اين روى كه داماد وى است و چه پيشينهها دارد و چه آزمايشهاى تنفرسا پس داده . عمر گفت : خوى مزهپرانى و بيهوده پردازيش را نمىپسندم . گفتم : با طلحه چگونهاى ؟ گفت :
گردنكش و خودخواه است . گفتم : عبد الرحمن پسر عوف ؟ گفت : مردى شايسته است و با ناتوانيهايى . گفتم : ابن سعد ؟ گفت : او پنجهء شير دارد و در پى كارزار است و اگر كار دهكدهاى بر دوش او بار شود درمىماند . گفتم : پس زبير . گفت : بسيار آزمند و تنگ چشم است . در هنگام خشنودى خوى گروندگان به كيش ما را دارد و به گاه خشمناكى به بدكيشان مىماند و تنها كسى شايستگى اين كار را دارد كه نيرومند باشد ولى درشتى نكند ، نرم باشد ولى ناتوانى ننمايد ، بخشنده باشد ولى از ريخت و پاش بيهوده بپرهيزد .
گفتم : با عثمان چگونهاى ؟ گفت : اگر او به سرپرستى رسد خاندان ابو معيط ( - امويان ) را بر گردن مردم مىنشاند و اگر چنين كند ، او را خواهند كشت .
اين گزارش را بلاذرى آورده است و در گزارشى همانند آن يادكرده ، مىنويسد كه از عمر دربارهء طلحه بپرسيدند ، پاسخ داد بينىاش در آسمان است و نشيمنگاهش در آب ! « 1 »
نگاهى به جانشينى پيامبر از ديدگاه اين گروه
امينى گويد : اين است آنچه اين گروه از جانشينى پيامبر اسلام و امامت همگان دريافته و بر ديگران مىخوانند ؛ كه چنانچه مىبينى نزد ايشان هيچ نيست مگر فرمانروايى بر همگان براى سازمان دادن سپاهيان و جلوگيرى از رخنهء دشمن در مرزها و بازداشتن بيدادگر و دادن داد ستمديده و برپا داشتن آيينهاى كيفرى و بخشكردن
هامش
( 1 ) . الانساب : 5 / 17 و 16 .