تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
درآمدها ميان مسلمانان و واداشتن آنان به ديدار از خانهء خدا و به پيكار با دشمن و اينها نيز نيازمند آن نيست كه بيش از زيردستانش دانشى در او آشكار باشد ، بلكه او و توده در آگاهى به آيينها برابرند و همان اندازه دانش براى او بسنده است كه براى يك دادرس - كه اينك دادرسان در برابر توأند و از سرمايهء دانش ايشان نيك آگاهى و مىتوانى باريك بينانه از نزديك در آن بنگرى - و اگر هم امام تبهكارى و بيدادگرى نمايد و به ستم و پليدى گرايد ، بر كنار نمىشود و توده بايد در همه هنگام فرمان وى را ببرند ، چه نيكوكار باشد ، چه تبهكار و هيچ‌كس را نرسد كه با او ناسازگارى پيشه كند و در روى او به شورش برخاسته ، بر سر كارش با او به كشمكش پردازد . بر بنياد همين باورها كسانى كه - بر آيين گزينش - به‌جاى پيامبر مىنشستند در داورى و در دستورهاشان از فرمان قرآن كريم و سنت پيامبر دورى مىگزيدند و هيچ‌كس هم نبود تا جلوگيرى كند و هرگز كسى يافت نشد كه فرمان به‌كار شايسته دهد و از كردار ناپسند باز دارد ، زيرا از آنچه دست سياست بافته و پوزه‌بند مردم گردانيده بود ، مىترسيدند ، همچون حديث عرفجه كه سند ميانجيهاى آن تهى از كاستى و افتادگى هم نيست : به‌زودى رويدادهايى چنين و چنان پيش مىآيد ، پس هركس خواست كار توده را كه همداستانند ، به پراكندگى بكشاند ، با شمشير بزنيدش - هركه خواهد باشد - . و حديث عبد اللّه - كه سندش با همان ويژگى است - : پس از من روزگارى ناخوش و پيشامدهايى خواهد بود كه ناپسند مىداريد ، گفتند : اى رسول خدا ! اگر كسى از ما در آن هنگام زنده باشد مىفرمايى چه كند ؟ گفت : آنچه را بر گردن شما بايسته است ، انجام دهيد و از خدا بخواهيد كه آنچه سود شما در آن است ، خود برساند « 1 » . و بر همين بنياد بود كه معاويه پسر ابو سفيان در كوفه بنشيند و دست فرمانبرى بگيرد و مردم در بيزارى جستن از على بن ابى طالب دست فرمانبرى به او دهند « 2 » . و بر اين بنياد بود كه عبد اللّه پسر عمر ، دست فرمانروايى دادن به يزيد باده‌گسار را مىپذيرفت ، نافع گفت : چون مردم مدينه يزيد پسر معاويه را از كار بر كنار شناختند ،
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 2 / 118 . ( 2 ) . البيان و التبيين : 2 / 85 .