توان آورد و سنّيان همداستانند كه سلطان با تبهكارى بر كنار نمىشود - تا آنجا كه مىنويسد - اگر جانشين پيامبر به ناگهان دست به تباهى آلايد ، برخى گويند بايد او را بر كنار كرد مگر پاى آشوب و جنگ در ميان آيد و تودههاى سنّى از فقهدانان و حديث خوانان و عقيدت شناسان گويند نبايد او را كنار زد ، هرچند تبهكارى و بيدادگرى ورزد و هرچه را از آن مردم است تباه گرداند كه با اين شيوه نيز بر كنار نمىشود و نبايد بر او شوريد بلكه بايد وى را اندرز و بيم دهند « 1 » .
امينى گويد : پس عايشه و طلحه و زبير و پيروان ايشان كه پيمان شكستند و از كيش راستين به در شدند ، با چه دستاويزى بر سرور ما امير المؤمنين شوريدند ؟ گرفتيم كه او كشندگان عثمان را پناه داده و آيينهاى كيفرى را به انجام نرسانده بود - كه از اين سخن به خدا پناه مىبريم - ولى آنان چرا اين حديثهايى را به كار نبستند كه - در ديدهء تودهء بيچاره - سنتهايى روشن و نمايانندهء كيش خدا است ؟ من نمىدانم .
گفتار تفتازانى
تفتازانى مىنويسد : نيازى نيست به اينكه امام از ميان هاشميان برخيزد يا دامن وى از همهء گناهان پيراسته بوده و از زيردستانش برتر باشد « 2 » .
همو مىنويسد : اگر امام بميرد و كسى كه ويژگيهاى امامت را دارد ، بر سر كار بيايد ، روا است هرچند پيشتر او را به جانشينى نگمارده و مردم نيز دست فرمانبرى به وى نداده باشند و او با زور بر مردم چيره شود كه باز هم بايد او را جانشين پيامبر بشناسند كه با روشنترين برداشتها اگر هم تبهكار يا نادان بود باز دستور همين است ، مگر اينكه هر جا فرمانى ناروا داد انجام نمىدهيم ، ولى در جايى كه دستور امام با داورى آيين ناسازگار نبود بايستى فرمان او را پذيرفت ، چه دادگر باشد چه ستم پيشه « 3 » .
هامش
( 1 ) . شرح مسلم ، نووى حاشيه ارشاد السارى : 8 / 36 .
( 2 ) . شرح المقاصد : 2 / 71 .
( 3 ) . همان : 2 / 272 .