گزارش كردهاند كه گفت : فرمانبردار ايشان باش هرچند داراييت را بخورند و بر پشتت بكوبند ، تا هنگامى كه نماز را برپا مىدارند از آنان فرمان بريد و به همينگونه گزارشهاى بسيارى در اين زمينه رسيده كه همه را در نگارش خود اكفار المتأوّلين ياد كردهايم و گزارشهاى ناساز با آن را نيز همراه با نماياندن باطن آنها بهگونهاى آوردهايم كه هركس در آن بنگرد - با خواست خدا - از هرپاسخى بىنياز خواهد بود « 1 » .
باقلانى نيز مىنويسد : اگر كسى با بهدست آوردن برترىهايى چند به پايگاهى والاتر از امام دست يابد ، انگيزه نمىشود كه امام را بر كنار كنيم هرچند كه اگر در آغاز كه خواهيم پيمان فرمانروايى او را بپذيريم كسى برتر از او باشد بايستى كهتران را واگذاريم ولى با افزونى برترىها كه پيش از آن در ديگرى پديد آيد پيشآمدى در كيش ما روى نمىدهد و خود به خود انگيزهء بر كنار ساختنش نمىگردد و اين مانند آن سخن است كه از ياران هم آئين خويش آورديم : اگر پس از آنكه پيمان فرمانروايى امام را پذيرفتيم تبهكار گرديد اين رويداد انگيزهء بركناريش نيست هرچند كه اگر در هنگام پيمان بستن به آنگونه بود پيمان بهدرستى بسته نمىشد و بايد بهسراغ كس ديگرى رفت « 2 » .
امينى گويد : و اين هم نمونهاى از آن گزارشهاى بسيار كه باقلانى سربسته انگشت بر آنها نهاده و به همه مىرساند كه بايد فرمانبردار امامان بود هرچند بيدادگر باشند و همهء داراييها را ويژهء خود گردانيده ديگران را بهره ندهند و نيز اينكه اگر امام تبهكار شد بر كنار نمىشود .
1 ) از حذيفه پسر يمان آوردهاند كه : رسول خدا را پرسيدم : ما در دامن بدىها مىزيستيم تا خداوند نيكويى را فرو فرستاد و اكنون ما در پناه آنيم ، آيا پس از اين نيكى باز هم بدى در كار هست ؟ پاسخ داد : آرى . پرسيدم : آيا پس از آن بدى نيكويى در كار است ؟ گفت : آرى . گفتم : چگونه مىشود ؟ گفت : پس از من امامانى خواهند آمد كه با راهبرى من راه نمىيابند و بر شيوهء من كار نمىكنند و بهزودى مردانى در ميان ايشان مىايستند كه دلهاى آنان دلهاى اهريمنان است در پيكر آدميان . گفتم : اى رسول خدا ! اگر
هامش
( 1 ) . همان 186 .
( 2 ) . همان .