نمىآلايد ، زيرا هنگامى كه خداى را ديدار كنيد گوييد پروردگار ما ! ستمى نيست ؟
مىگويد : ستمى نيست . پس مىگوييد : پروردگار ما ! رسولانى بهسوى ما گسيل داشتى و ما به دستور تو از ايشان فرمان برديم و جانشينانى براى ايشان در ميان ما برگزيدى « 1 » و ما هم به دستور تو از آنان فرمان برديم و فرمانروايانى را فرمانرواى ما گردانيدى و ما فرمانبردار ايشان بوديم . پيامبر گفت : خدا مىفرمايد : راست گفتيد گناه آن بر ايشان است و دامن شما پاك « 2 » .
5 ) از سويد پسر غفله آوردهاند كه گفت : عمر بن خطاب به من گفت : اى ابو اميّه ! شايد تو پس از من بمانى پس امام را فرمان ببر هرچند بردهاى حبشى باشد ، اگر ترا بزند شكيبايى كن و اگر ترا كارى فرمايد شكيبايى كن و اگر بهرهء ترا ببرد شكيبايى كن و اگر بر تو ستم ورزد شكيبايى كن و اگر ترا دستور به كارى داد كه انجام آن از وابستگى تو به كيش خود مىكاهد بگو مىشنوم و فرمان مىبرم و خونم را مىدهم - و نه كيش خود را - « 3 » .
با دستآويز همين سخنان بوده كه مىگويند اگر امام تبهكارى نمايد بر كنار نمىشود ، نووى در زير حديثهايى كه از صحيح مسلم ياد كرده ، مىنويسد : از اين گزارش چنين بايد دريافت : با كسانى كه سرپرستى كارها را بر گردن دارند در سرپرستىشان به كشمكش نپردازيد و بر آنان خرده نگيريد مگر چنان كار بسيار زشتى را از آنان ببينيد كه مىدانيد براستى با شالودههاى اسلام ناسازگار است . پس اگر چنين ديديد كارشان را ناپسند بشماريد و سخن درست را هركجا بوديد بر زبان آريد ، ولى اينكه بر آنان بشوريد و پيكار كنيد - به برداشت همهء مسلمانان - نارواست ، هرچند تبهكار و بيدادگر باشند و در اين زمينه كه سخن رانديم حديثها يكى از پشت ديگرى
هامش
( 1 ) . اين دروغى است كه بر خدا بستهاند ، خداوند هرگز آن خليفهها و فرمانروايان را به فرمانروايى و به جانشينى پيامبر در ميان توده برنگزيده بود ، و آنان تنها برگزيدهء گروه خودشان بودند و اگر راه شايسته رفتند يا بيدادگرى نمودند ، سپاسگزارى يا سرزنشش بر همان گروهها است .
( 2 ) . سنن بيهقى : 8 / 159 .
( 3 ) . همان .