وى افزونى يافت ناگزير با برگماشتن او بىهيچ انگيزه كسى را برتر از ديگرى انگاشته يا آن را كه فروتر است برتر پنداشتهايم .
و تازه اگر يك امام چيزى از آن ويژگيها را كم داشته باشد ، پيش مىآيد كه خود وى نيازمند زمينهاى بشود كه دانش وى راه به آن ندارد يا بينش او از دريافتن آن درمىماند يا نيروى او از كشيدن آن ناتوان است و آنگاه بزرگترين رستاخيز و گرفتارىها را بايد نگريست كه يا يكسره به دستورهاى سر خود پناه مىبرند و به نگرشهاى تهى از روشنگرى روى مىكنند يا سخن كسانى را مىپذيرند كه آنان را در راه درست استوار مىدارند ، كه اگر گونهء نخست باشد كارها به سستى و سرگردانى و روگردانى مىانجامد و بهگونهء دوم نيز پايگاهشان از چشم مردم مىافتد . در امام بايد نمونهء پيامبر را جست كه هميشه از او فرمان برند - و ما هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر آنكه با دستور خداوند فرمان او را ببرند « 1 » - كه فرمانبرى از امام را در كنار فرمانبرى از خدا و پيامبرش نهاده ، همانجا كه خداوند فرموده : خدا را فرمان بريد و پيامبر را فرمان بريد و كسانى را از ميان شما كه سرپرست كار هستند « 2 » . و اين براى آن است كه بتواند احكام خداوندى را در مرزهاى خود برپاى دارد ، و بيهودگيها را از ميان بزدايد و چه بسا نادانى او چنان زمينه را تهى و باز بگذارد كه مردم در درستى كيشى كه آنان را بهخود مىخواند و دودل شوند ؛ زيرا مىبينند سرپرستى كه ديگران را بهپيروى از آن آواز مىدهد نمىتواند از آن پاسدارى كند و چون و چراهايى را كه روى به آن دارد بزدايد .
پس بر بنياد آنچه گذشت بايد همهء منشهاى برتر را به رساترين گونهاى در خود گرد آورد و بر همگان از توده برترى يابد : « بگو آيا برابرند آنان كه مىدانند و آنان كه نمىدانند « 3 » بگو آيا كور با بينا برابر است و آيا تاريكى با روشنايى يكسان است « 4 » و آيا كسى كه مردم را بهسوى راستى راه مىنمايد براى پيشوايى سزاوارتر است يا آنكه تا او
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 64 .
( 2 ) . نساء 4 / 59 .
( 3 ) . زمر 39 / 9 .
( 4 ) . رعد 135 / 16 ؛ فاطر 35 / 20 و 19 ؛ انعام 6 / 50 ؛ غافر ( مؤمن ) 40 / 58 .