كار در دست خداست و آن را هركجا خود بخواهد مىنهد « 1 » .
چگونه مردم بهسادگى مىتوانند در اين كار گزينشى داشته باشند با آنكه در پيرامون اين كار ، گرايشها و لافها و خواستهها و چشمداشتها پراكنده است . و تازه با دگرگونى نگرشها و زد و خورد برداشتها و باورها در ارزيابى سرمايههاى روانى مردان و منشهاى برجسته ، و با فراوانى دستهها و گروهها و تيرهها و تودههايى كه با بدخويى ناسازگارى مىنمايند و آن هم با كشمكشهايى كه ميان آدمزادگان بيچاره از نخستين روز پيدايش پخش و پراكنده بود و ريشهء آن را در زمينههاى وابسته به چند دستگيها و گروه گروه و تيره تيره شدنها بايد جست .
اين گزينش از همان آغاز همراه بوده است با نگاههاى پر از خشم ، زخم و سيلى زدن به يكديگر و بگومگو و فرياد و دشمنى ؛ تا گريبان جامهها چاك خورد و نوش جاى خود را به نيش داد و با اين گزينش چه بسيار آبروها بر زمين ريخت ، و آنچه را پاك مىانگاريم به خوارى افتاد ، سنتهاى درست روى به تباهى نهاد و آنچه بهروشنى از آن كسى بود از ميان رفت ، آنچه بايد گيتى را بهراهى شايسته اندازد تباه شد ، شالودهء سازش درهم فرو ريخت و راه آشتى بسته شد ، خونهايى پاك با خاك زمين بياميخت و پيكر اسلام راستين از هم گسيخت تا كسانى كه شايستگى نداشتند چشم آزمندى بهفرمانروايى دوختند ، چه آن بازارى جامهفروش يا آن ميانجى سوداگران كه بند و بستهاى بازار او را سرگرم ساخته يا فروشندهاى كه عموزادگان خود را بر گردن مردم مىنشاند يا گوركنى كه پهنا و درازى خود را از هم باز نمىشناسد ، يا آزادشدهاى ستمگر يا بادهگسارى مست يا آزمندى بىپروا و آشوبانگيز از همان كسان كه بندگان خدا را بردگان خويش و دارايى خدا را بخششى براى خود گرفته و قرآن و دين خدا را دستاويز تباهى و نيرنگبازى شمردند .
بر شالودهء آنچه با گستردگى روشن كرديم جانشين پيامبر بايستى در ميان همهء پيروانش برترين آفريدگان باشد زيرا اگر در روزگار او كسى در برترى همانند او بود يا از
هامش
( 1 ) . سيره ابن هشام : 2 / 32 ؛ الروض الانف : 1 / 264 ؛ بهجة المحافل عماد الدّين عامرى : 1 / 128 ؛ السّيرة الحلبية : 2 / 3 ؛ سيرة زينى دحلان : 1 / 302 حاشيه حلبيه ؛ حياة محمّد هيكل 152 .