را براى پس از خود همچون رمهاى ، از ميشهاى بىشبان رها كنم « 1 » .
كاش مىدانستم اينگونه روشنگرىهاى خردمندانه را كه همه در پذيرفتن آن همداستانند چگونه مردم دربارهء بزرگترين پيامبران و جانشينى او نديده گرفتند و او را به چشمپوشى از آنها متّهم كردند ؟ من نمىدانم .
روا نيست اين كار را به انبوه توده - يا به كسانى واگذار كنند كه به گرهگشايى و پيوند زدن گسيختهها مىپردازند زيرا خرد راستين مىگويد امام ويژگيهايى بايد داشته باشد كه پارهاى از آنها از سرمايههاى نهفته در دوران و از منشهايى است كه جز خداى آگاه بر نهانيها آن را نمىداند « 2 » همچون بركنارى از همهء گناهان و پاكى جان و پاكيزگى روان كه با يارى آن از هوس و خواهشهاى ناروا دورى گزيند - و به همين گونه دانشى كه با داشتن آن در زمينهء هيچيك از دستورها به گمراهى نيفتند و تا برسد به بسيارى از منشها كه استوارى آن در ژرفاى جان است و تنها گوشههايى از آن در جهان برون آشكار مىشود كه با دشوارى مىتوان با شمارهكردن آنها پردهء به آن پهناورى را به روشنى نگريست و پروردگار تو است كه آنچه را در سينهها نهفتهاند و آنچه را آشكار مىكنند ، مىداند « 3 » و خداوند بهتر مىداند كه پيامبرى خود را به كدام كس واگذارد « 4 » .
و امتى كه دانش او به نهانيها راه ندارد ، نمىتواند كسى را كه آراسته به آن منش باشد بشناسد و گزينش او در بيشتر جاها با لغزش همراه است ، زيرا كه مىبينيم پيامبرى همچون موسى عليه السّلام آنگاه كه از ميان هزاران تن هفتاد مرد را گلچين كرد ، سرانجام چون به جاى رازونياز با خدا رسيد آنان گفتند : « خداوند را آشكارا به ما بنما » « 5 » پس چه گمان مىبريد به اينكه مردم كوچه و بازار بيايند و كسى را برگزينند و با آنكه خود در چادر ديوار مادّه گرفتارند يكى را گلچين كنند ؟ ! برگزيدهء ايشان هم جز يكى مانند ايشان
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 6 / 170 ؛ الامامة و السياسة : 1 / 151 .
( 2 ) . دراينباره در جاهاى ديگر با گستردگى به سخن پرداخته و بايستگى اين منشها را براى امام روشن ساختهايم .
( 3 ) . قصص 28 / 69 ؛ نمل 27 / 74 .
( 4 ) . انعام 6 / 124 .
( 5 ) . نساء 4 / 153 .