نداشته بودند .
- با اشكهاى خونينى بر حسين خواهم گريست كه خاكهاى خشك را تر سازد .
- اى كرانهء فرات ! بارانى از سرشكها در پيرامون خاك تو گرد برمىگردد كه - به يارى آن - ابرها به گردش درمىآيد .
- ابرهايى دارد : نزديك به زمين ، سوار برهم ، بههم پيوسته با آذرخشهايى بلند كه اشكى پياپى را روان مىسازد .
- آنگاه كه ترا با رگبار گواراى خود - كه از خوشبويى بهمشك مىماند - سيراب مىسازد ، دردهايت را درمان خواهد كرد .
- پس از اينها ؛ درود - از جان درود - بر آنكس كه در غدير خم درفشهاى فرمانروايى براى او برپا گرديد .
- بر دومى و از پى در آيندهء قرآن و گرامىترين كس كه آن را برخواند و بزرگترين كسى كه از پى پيامبر راهنما و برگزيده برآمد .
- همسر زهراى بتول ، برادر فرستادهء خدا ، رهاكنندهء گيتى كه آن را به آتش جدايى خويش سوخت .
- مردى كه پاكدامنى را پيراهن خود كرد و خوشا آن مرد كه با جامهء پاكدامنى ، خويشتن را پوشيده داشت !
- در هنگام آتشى و سازش ، او را بارانى بخشنده مىبينى و در روز جنگ بسان شيرى كه بخواهد از بچهاش پاسبانى كند .
- با دستى گشاده كه براى نيكوكارى از ستارهء كيوان نيز فراتر مىرود .
- و با معجزههايى روشن و درخشان و تابناك كه ديگران از انجام آن ناتوانند و دستآويز كسانى مىشود كه دربارهء او به تندروى و گزافهگويى افتادهاند .
- و يكى از آنها بازگشتن خورشيد است پس از ناپديد شدن ، « 1 » همان داستانى كه بيناييها در برابر آن خود را به فراموشى مىسپارند .
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 141 - 126 .