- و به فرخندگى او بود كه موسى خداى را خواند تا چوبدستى او مارهاى جادوگران را كه در آغاز ريسمانهايى چند بودند ، در كام خود فرو برد .
- و به خجستگى او بود كه عيساى مسيح ؛ خداى را خوانده تا مردهء بهگور رفته سخن گفت و از ميان آن گرفتارى بهپاى خاست .
- در غدير خم ، پيامبر - محمّد صلّى اللّه عليه و آله - براستى او را به برادرى برگزيد و دستور آن نيز در قرآن كريم آمده بود .
- در دوستى او دشمنان را سرزنش كرد و آنان نيز با سرسختى او را نكوهيدند ، من نافرمانى آنان ورزيدم و در اين راه از كسى برتر فرمان بردم .
- و به كورى چشم آنان - او را چنان ستودم - كه پروردگارم - در پاداش آن - زنگها را از دلم زدود .
- تربت پاى ابو تراب چون به آلودگى چشم من رسد ، پاكيزهاش خواهد ساخت .
- تا آنگاه كه روندگان پاى در راه دارند و تا هنگامى كه ابرها مىبارند يا باران را در دل نهفتهاند ، هزاران درود بر او باد !
- اى امير المؤمنين ! چكامههايى را گوشگير كه هرچه روزگار بر آن گذرد ، زيورهاى آن افزايش خواهد يافت .
- چكامههايى به زبان عربى كه در حلّهء بابل پرورش يافته و فردا با شيوايى خود خطيئه - سخنسراى سترگ - را شرمنده خواهد ساخت .
- برجستگى يافت تا براى صالح عرندس كاخى از سرافرازى برفراز سر اختران آسمان بنياد نهد .
- دلهاى آنان بر من رشك مىبرد ، و مهر زد بر « سبزهء خطّ در كنار گونهها كه مانند زنجير بههم پيوسته است » . « 1 »
- و به ستايش تو - اى على - بالا روى آغاز كرد كه « ديگر بر سراهايى كه از دوستان تهى
هامش
( 1 ) . از استاد علاء الدّين حلّى كه در الغدير ( متن عربى چ 2 ) : 6 / 383 از آن ياد شد .