تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
مانده ، نخواهم گريست » . « 1 »

پيرامون اشعار

ابن عرندس در اين چكامه شمارى از برجستگيهاى سرور ما امير المؤمنين عليه السّلام را ياد كرده كه پاره‌اى از آنها را در گذشته آورديم و پيرامون پاره‌اى ديگر گفتارى وسيع در آينده خواهيم داشت و اينجا به روشنگرى آنچه سربسته در تك سرودهء زير باز نموده است ، بسنده مىكنيم : - از خويشاوندى و يارى او با پيامبر كه بگذرى ، برفراز دوش پيامبر رفتن او ، فضيلت او است . از على عليه السّلام آورده‌اند كه گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مرا به‌سراغ بتها برد و گفت : بنشين ! من كنار كعبه نشستم و رسول خدا بر شانهء من بالا رفت و گفت : برخيز و مرا به نزديك آن بت بر ! چون برخاستم و او ديد من نمىتوانم بالاى شانه‌ام نگاهش دارم ، گفت : بنشين ! نشستم و او از شانه‌ام به زير آمد و آنگاه رسول خدا بنشست و گفت : على ! از شانهء من بالا رو ! چون بالا رفتم او به‌همان‌گونه برخاست و اين هنگام چنان به گمانم آمد كه اگر خواهم به افق آسمان نيز توانم رسيد ، پس برفراز كعبه شدم و رسول خدا امر كرد و من بزرگ‌ترين بت قريش را به زمين افكندم ، اين بت مسين را به زور ميخ‌هايى آهنين برپاى داشته بودند ، رسول خدا گفت : از جاى بكن ! من به تكان دادن آن آغاز كردم و او به همين‌گونه مىگفت : هان ! هان ! هان ! تا سرانجام توانستم آن را بيفكنم ، فرمود : بشكن ! پس شكستم و خردش كردم و به زير آمدم . و با سخنانى ديگر : رسول خدا فرمود : بيندازش ! كه انداختمش و چنان‌كه شيشه بشكند ، درهم شكست و آنگاه فرود آمدم . و با سخنانى ديگر : از بالاى كعبه به زير
هامش
( 1 ) . از چكامهء جمال الدّين خلعى است كه زندگىنامهء او را در الغدير ( متن عربى چ 2 ) : 6 / 383 آورديم و چكامه نيز دربارهء سيد الشهداء است كه به 75 بيت مىرسد چنان كه در الغدير ( متن عربى چ 2 ) : 6 / 18 گذشت .