گرمايش ، هستى خويش را در كام آن افكنده و خاكستر گردانيدند .
- پس برايشان خشم گرفت و باتصميمى واكنش نمود كه شمشير پولادين را سوراخ سوراخ مىكند .
- از فراز اسبى نيكو ، كه گفتى در روى زمين به شناورى مىپردازد و همچون آذرخشى كه در جهش خود از باد شمال هم پيشى مىجويد .
- همان اسب كه پاهاى آن در روز پيكار جز از سر جنگاوران دشمن نعلى نمىپذيرد .
- امروز با بامداد سپيد و روشن آغاز شد و فردا پيراهنى سياه از تاريكيها در خواهد پوشيد .
- در دست او شمشيرى سخت برّان است كه جوى خون را نيام خود مىشناسد .
- باليهء تيغ تيزش در كاسهء سرها و در گلو و گردن حقناشناسان رخنه كرد و رگ و پى آنان را از هم دريد .
- دوست من ! او و شمشير و اسبش « 1 » - در ديدهء كسى كه خواهد بينديشد - .
- همچون خورشيد بود - سواره بر سپهر گردون - كه ماه به دست - در جستجوى آنجاها كه ماه فرود مىآيد - مىچرخيد .
- يا بگو در پى كاسههاى سر دشمنان و گلو و گردن ايشان لشكر پيرامون گوشهاى از آن همه زيبايىاش را گرفتند بهگونهاى كه دلهاشان در جوش و شور به ديگ مىمانست .
- نوادهء پيامبر گروهها را از هم مىپاشد ، سپاه را با همهء زير و بم آن درهم مىكوبد و خرد مىكند .
- با نون نيزه يكى را چنان مىزند كه چشمانش گشاد مىشود ؛ و به گونهاى با شين شمشير بر تارك ديگرى ضربه مىزند كه زخمى با لبهاى فروهشته پديد مىآورد .
- پس طعنه او از كلّههايى كه بهنيزه بر زمين مىافكند ، نقطه مىسازد و كينهء دشمن را برمىانگيزاند ، و ضرب دستش همراه با الف قامتهايى كه فرو مىافكند شادمانى دوستان
هامش
( 1 ) . استاد علاء الدين شفهينى اين لايهء زيبا و شگرف را - بهگونهاى گسترده و رساتر - پيش از ابن عرندس در سخن خود گنجانده است . رك : الغدير ( متن عربى چ 2 ) : 6 / 362 .