مادر مادر داد . عبد الرّحمن پسر سهيل - يا سهل - كه از تيرهء حارثه بود ، گفت : اى جانشين رسول خدا ! تو ارث را به كسى دادى كه اگر مىمرد و نوادهاش زنده بود ارث وى به او نمىرسيد ، اين بود كه ابو بكر شش يك را ميان آندو بخش كرد « 1 » .
امينى گويد : بهشگفت نمىآيى كه اين مرد ، آيين وابسته به بهرهء مادر مادر و مادر پدر از ارث نواده را نمىدانسته و تا كسى از انصاريان يا از تيرهء حارثه به خردهگيرى او برخاسته ، شتابزده از برداشت نخستين دست كشيده و با آنكه بر بنياد اين خردهگيرى بايد مادر مادر از ارث بىبهره گردد ، آن را ميان هردو بخش كرده و آنگاه فقه خوانان آمدهاند و اين را دستافزارى براى فرمانهاى خويش گردانيدهاند و شالودهء اين فرمان از گزارش مغيره گرفته شده كه تنها ويژهء يك مادربزرگ است . بنگر و بينديش .
آمديم بر سر سخن آن انصارى كه جانشين پيامبر را از داورى خود بهدور ساخت كه آن هم نه در قرآن دستافزارى داشته و نه در سنت پيامبر ، بلكه با هردو ناسازگار بوده و تنها با گفتار آن سراينده هماهنگى داشته كه :
- فرزندان ما فرزندان پسران مايند ولى فرزندان دختران ما فرزندان مردان بيگانهاند
كه - با دستاويز اين سروده - آمدهاند و مرزهاى دستور خدا را هرچه تنگتر كردهاند ، زيرا كه خداوند مىفرمايد : « خداوند دربارهء فرزندانتان شما را سفارش مىكند كه پسران دو برابر دختران از آنچه پس از مرگ مىگذاريد بهره برند » « 2 » . ولى اين دسته مىگويند :
زادگان آدمى تنها كسانىاند كه از پشت پسرانش باشند - نه دختران - و بر آن رفتهاند كه دستورهاى رسيده ، زادگان دختر آدمى را دربرنمىگيرد ، بهانهشان هم سخن آن سراينده است .
ابن كثير مىنويسد : گفتهاند اگر مرد چيزى را ارمغان فرزندانش گرداند ، يا بر آنان
هامش
( 1 ) . موطأ مالك : 1 / 335 ؛ سنن بيهقى : 1 / 235 ؛ بداية المجتهد : 2 / 344 ؛ الاستيعاب : 2 / 400 ؛ الاصابة :
2 / 402 كه مىنويسد : بهسخن ميانجيان اين گزارش پشتگرم بايد بود ؛ كنز العمال : 6 / 6 كه گزارش را از زبان مالك و سعيد پسر منصور و عبد الرزاق و دار قطنى و بيهقى آورده است .
( 2 ) . نساء 4 / 11 .