را كه در ميان كسانى نهاد كه سنت پيامبر ما را نگاه دارند » اگر هم دريافتن سنت پيامبر در مىماند ، سران و نيكان مردم را فراهم مىآورد و با ايشان مشورت مىكرد و چون همگان در يك برداشت همداستان مىشدند ، آن را شالودهء داورى مىگرفت « 1 » .
اين بود شيوهء خليفه در دادرسى و چون و چند دانش او در كار بستن برداشتهاى ناب ، با اينكه عمر بن خطاب گفت : « دارندگان برداشتها دشمنان سنت پيامبر هستند ، زيرا نتوانستند گزارشهايى را كه از پيامبر رسيده در سينه نگاه دارند و از بازگوگرى آن ناتوان آمدند ، اين بود برداشتها را گرفتند . هان اى مردم ! براستى اگر برداشتها از پيامبر خدا باشد ، درست است . چون خداوند نيز بر همان بوده ، ولى از ما كه باشد بيش از يك پندار ناروا ارزشى ندارد » « 2 » .
وانگهى كسى كه خواهد جاى تهى پيامبر را پر كرده و پايگاه او را بگيرد چگونه با سادگى مىپذيرد كه سنتهاى ارجمند پيامبر را از مردم بپرسد و آنها را از كسانى فراگيرد كه خودش براى آنان جانشين پيامبر است و تازه چگونه از همين شيوهء خود سرپيچيده و دربارهء « ابا » و « كلاله » پرسش نكرده و بىآنكه از ياران پيامبر بپرسد و با آنان مشورت پردازد ، تنها به يارى برداشت خود چنان فرمايشى كرد كه كرد و آزادانه گفت آنچه گفت ؟
در ميان دادرسيهايى كه ابو بكر به انجام رسانده - گذشته از نمونههايى كه آورديم - به رويدادهايى برمىخوريم كه با همهء كمى مىتواند در شناسايى اندازهء دانش وى ما را بسنده باشد و بىنياز دارد و اين هم نمونه :
1 - برداشت خليفه دربارهء ميراث مادربزرگ
از قبيصه پسر ذؤيب آوردهاند كه گفت : مادر بزرگى به نزد ابو بكر آمد و دربارهء بهرهء خويش از ارث نوادهاش پرسيد ، ابو بكر وى را گفت : « در قرآن بهرهاى براى تو نهاده نشده و نمىدانم در سنت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بهرهاى براى تو نهاده شده يا نه ، اينك برگرد تا از
هامش
( 1 ) . سنن دارمى : 1 / 58 ؛ صواعق 10 .
( 2 ) . كتاب العلم ، ابو عمر : 2 / 134 ؛ مختصر 158 ؛ اعلام الموقعين 19 .