گونهء بارى بر دوش كشيده به همان آيين نامهها چنگ نمىزند و بر بيناند آنها گناهان ار كيفر نمىگذارد ؟ مگرنه خداوند ، در دستورى كه نهانى از آسمان براى پيامبرش فرستاده ، نيازمندىهاى پيروانش را گنجانيده و كيش خود را رسايى بخشيده و او صلّى اللّه عليه و آله همهء آنچه را به وى خواندهاند ، به مردم رسانيده تا برازندهء آن گرديده كه ايشان را از برداشتها و سنجشهاى خودسرانه در زمينهء دين خداوند باز دارد و بگويد : « هيچچيز از آنچه خداوند شما را دستور به انجام آن داده بود ، رها نكردم مگر آنكه بفرمودم تا به جاى آريد و هيچچيز از آنچه شما را از انجام آن بازداشته بود ، وانگذاردم مگر شما را از بهجا آوردن آن پرهيز دادم « 1 » .
و چون آگاهى خليفه در دانستنيهاى قرآن و سنت پيامبر ناچيز بود ، سر تا پا به دامن برداشتهاى سر خود افتاد و آن هم پس از آنكه بزرگترين پيامبران پيروانش را از اين كار بازداشت ، ولى خليفه را زمينهء فراخ ديگرى نبود تا به آن پناهنده شود ، ابن سعد در طبقات و ابو عمر و ابن قيّم آوردهاند كه ابو بكر با پيشامدى روبرو شد كه نه در قرآن شالودهاى براى داورى در پيرامون آن يافت و نه در سنت پيامبر نشانهاى ، پس انديشهء خود را به تلاش افكند و سپس گفت : « برداشت من اين است ، اگر درست باشد از سوى خداست و اگرنه از من و از خداوند آمرزش مىخواهم » « 2 » كه اين گزارش را سيوطى نيز از زبان ابن سعد ياد كرده است « 3 » .
و ميمون بن مهران گفت : هرگاه كسانى كه با يكديگر كشمكش داشتند ، بر ابو بكر در مىآمدند ، اگر در قرآن چيزى در آن زمينه مىيافت يا اگر از سنت پيامبر او چيزى مىدانست كه به يارى آن تواند داورى كند ، به داورى مىپرداخت و اگر در مىماند ، بيرون شده ، از مسلمانان مىپرسيد و مىگفت : من با چنين و چنان پيشامدى درگيرم ، آيا شما در اينباره داورى رسول خدا را مىدانيد ؟ آنگاه بسا مىشد كه گروهى در پيرامون او گرد آمده و هركدام داورى رسول خدا را ياد مىكردند و ابو بكر مىگفت : « ستايش مر خداى
هامش
( 1 ) . كتاب العلم ، ابو عمر ، نيز در مختصر آن 222 .
( 2 ) . كتاب العلم : 2 / 51 ؛ اعلام الموقعين 19 .
( 3 ) . تاريخ الخلفاء 71 .