مردم بپرسم » . مغيره پسر شعبه گفت : من نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودم و او شش يك را به مادربزرگ داد . ابو بكر گفت : آيا در اين گزارش كسى را براى گواهى دارى ؟ پس محمّد پسر مسلمهء انصارى برخاست و همان چه را مغيره گفته بود بر زبان راند و ابو بكر آن دستور را به كار بست . پايان داستان « 1 » .
دانش خليفه را بنگر كه چهسان پاسخ پرسشى از وى پوشيده مانده كه بسيار پيش مىآيد و پياپى بايد به داورى در زمينهء آن پرداخت ، تا ناگزير مىشود دست نياز بهسوى گزارش كسى همچون مغيره دراز كند كه دروغگوترين توده و روسپى بازترين ثقفيان شمرده شده ، « 2 » دگرگونيهايى در سنت پيامبر داده و آن را بازيچهء خود گرفته ، چندانكه نماز ويژه براى جشن قربانى را يك روز پيشتر از آن - در روز عرفه - خوانده ، از بيم آنكه مبادا در سال چهلم از كار بر كنار شود « 3 » و همين مرد كه سخن وى را پشتوانه گرفتهاند كسى است كه هرگاه بر فراز منبر مىنشست امير المؤمنين عليه السّلام را به ناسزا ياد مىكرد « 4 » .
2 - برداشت وى دربارهء ميراث مادربزرگ پدرى و مادرى
از زبان قاسم پسر محمّد آوردهاند كه گفت : مادر پدر و مادر مادر به نزد ابو بكر شدند تا بهرهء خويش را از ارث نواده بهدست آرند . وى خواست تا شش يك از آنچه كه مرده بر جا گذاشته به مادر مادر دهد كه مردى از انصار گفت : بر اين بنياد تو مادر پدرى را بىبهره مىگردانى با آنكه اگر اين هردو بميرند و نوادهء آن دو زنده باشد ، مرده ريگ مادر پدر به او مىرسد ، پس ابو بكر شش يك را ميان آن دو بخش كرد .
بهگونهاى ديگر
مادر پدر و مادر مادر بهنزد ابو بكر شدند و او ارث نواده را نه به مادر پدر بلكه تنها به
هامش
( 1 ) . موطّا مالك : 1 / 335 ؛ سنن دارمى : 2 / 359 ؛ سنن ابى داود : 2 / 17 ؛ سنن ابن ماجه : 3 / 163 ؛ مسند احمد :
4 / 224 ؛ سنن بيهقى : 6 / 234 ؛ بداية المجتهد : 2 / 344 ؛ مصابيح السنّة : 2 / 22 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 141 .
( 3 ) . الاغانى : 14 / 142 .
( 4 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 144 و 143 .