يابند ، بىنياز مىدارد ؛ و آن زمينهء تهى شده را پر مىسازد ؟ و آيا آن انبوه دانشهاى اسلامى را مىتواند كسى بنمايد كه كار و روزگار و نشان نمايانش اين است و سرگذشت و برنامه و دانش بازگوگرىاش آن ؟ آيا مىتوان بهانهء كسى را پذيرفت كه در اينجا به پشتيبانى خليفه برخاسته و گفته است : « اينكه وى كمتر به بازگوگرى حديثها پرداخته انگيزهاش آن است كه روزگارى دراز در سمت جانشينى نبوده است » . چه پيوندى هست ميان آن كسى كه پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زندگى كوتاهى داشته باشد با اينكه گزارشهاى او اندك بشود ؟
مگر در روزگار خود پيامبر ، كسى را از بازگوگرى گفتههايش باز مىداشتند و زبان ياران نخستين وى را بسته و تا آنگاه كه پاكترين پيامبران خود زنده بود ، دهان هيچكس را دوخته بودند تا از پراكندن دانش - در زمينهء قرآن و گفتار پيامبر - باز بمانند ؟ و مگر كسانى كه گزارشهاى بسيار بازگو مىكردهاند ، كارشان را پس از مرگ او صلّى اللّه عليه و آله آغاز نمودهاند ؟ پس اندك بودن گزارشهاى اين مرد انگيزهاى ندارد جز همان كمى نيروى گيرنده و كوتاهى در يادگيرى و نگاهدارى ، « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » و هرپيمانهاى چون لبالب شد لب پر مىزند .
وانگهى چگونه خليفه بهسادگى مىپذيرد كه بار گران جانشينى پيامبر بر دوش او سنگينى كند و پرسشها و زمينههاى پيچيده او را بهستوه آورد و او تنها بهپناه اينگونه پاسخها برود كه : « كدام آسمان بر سر من سايه مىافكند . . . » يا بگويد : « من با برداشت خودم در اين زمينه سخن مىگويم » . يا پس از اندك روزى از جانشينى يافتنش به سخنرانى نشيند و چون مىبيند پيشامدهاى گوناگون كار را بر او دشوار ساخته ، براى آنكه گريبان خود را از چنگ آنها برهاند بگويد : « من دوست داشتم كه اين جايگاه را كسى جز من بسنده باشد و شما اگر با من بخواهيد همچون پيامبرتان صلّى اللّه عليه و آله رفتار كنيد ، من تاب آن را ندارم . او از دسترس اهريمن بسى دور بود و وحى از آسمان بر وى فرود مىآمد » « 1 » يا بگويد : « هان به خدا سوگند ، من بهترين شما نيستم و البتّه براستى من
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 1 / 14 ؛ الرّياض النّضرة : 1 / 177 ؛ كنز العمّال : 3 / 126 .