و اين حافظ ابو قلابه عبد الملك است كه شصت هزار حديث از برگزارش كرده « 1 » .
و ابن ابو العبّاس سرّاج است كه هفتاد هزار مسأله براى مالك نگاشت « 2 » .
و اين حافظ ابن راهويه است كه هفتاد هزار حديث از بر ديكته مىكرده « 3 » .
و اين حافظ اسحاق حنظلى است كه هفتاد هزار حديث از بر داشته « 4 » .
و اين اسحاق بن بهلول تنوخى است كه پنجاه هزار حديث از بر بازگو مىكرده « 5 » .
و اين محمّد پسر عيسى طبّاع است كه نزديك به چهل هزار حديث از بر داشته « 6 » .
و اين حافظ ابن شاهين است كه پس از نابود شدن نگاشتههايش بيست يا سى هزار حديث از بر مىنوشته « 7 » .
و اين حافظ يزيد پسر هارون است كه بيست و چهار هزار حديث با سندهاى آن از بر داشته « 8 » .
و اكنون با من بياييد تا بنگريد اسلامى كه زمينهء دانش آن به اين پهناورى است و برنامهها و آييننامههايش به اين فراوانى و دانستنيها و هنرهايش به اين سرشارى ، و پيامبرى كه اينها گفتار و روش او است - و سپردههايش براى كشاندن مردم به راه شايسته - و بزرگانى كه نگاهبان دانش و كيشاند ، پايگاهشان در اين مرز است و پاسداران سنت ارجمند پيامبر سرگذشتشان چنان است ؛ پس جانشين آن پاكترين پيامبران چگونه مىسزد به جامههاى دانشهايى آراسته باشد كه قرآن كريم سنت پيامبر را باز مىنمايند ؟
و چه سان مىشايد گران بار دانستنيها و نشانيهايى را بر دوش كشد كه پايگاه جانشينى پيامبر نيازمند آن است ؟ و چگونه مىبايد گزارشها ، شيوهها ، بزرگوارىها و سرافرازىهاى او را همچون مرده ريگ ببرد ؟ آيا مىشود به 104 حديث بسنده كند ؟ آيا تودهء بيچاره مىپذيرد و آيا اين اندازهء ناچيز ، كسانى را كه از همه سوى بايد برخوردارى
هامش
( 1 ) . طبقات الحفّاظ : 2 / 143 .
( 2 ) . تاريخ بغداد : 1 / 251 .
( 3 ) . تاريخ ابن عساكر : 2 / 413 .
( 4 ) . تاريخ بغداد : 6 / 352 .
( 5 ) . تاريخ بغداد : 6 / 368 .
( 6 ) . تاريخ بغداد : 2 / 396 .
( 7 ) . تاريخ بغداد : 11 / 268 .
( 8 ) . شذرات الذّهب : 2 / 16 .