روزى مىنشاند كه در دل شب سياه همچون مار گزيده بهخويش بپيچد ، و موى چهرهء خويش بهدست گرفته ، اندوهگنانه بگريد و بگويد : پروردگار ما ! پروردگار ما ! و پس از آنكه زارىها كرد روى به گيتى آرد كه آيا فريفتهء من شدهاى ؟ آيا آرزويت را در نزد من مىجويى ؟ دور است ! دور است ! ديگرى را بفريب كه من سهبار از تو بريدم ، زندگى تو كوتاه است و انجمنت ناچيز و آبرويت اندك ، آه آه از كمى توشه و دورى سفر و سهمناكى راه ؟ « 1 »
آنگاه چه همانندى هست ميان اين شرارههاى سرگردانكننده با يك گرمابه كه گرماى آن بهداشتى است ، و به يارى آن چركها سترده مىشود و تن به عرق مىنشيند و رنجهاى آن از ميان مىرود و پيكر آدمى آسوده مىگردد ؟ آيا بههمين گونه مىهراسانند آدم گنهكار را كه ستمگر و نادان آفريده شده است « 2 » و چنان در راه هوس افتاده كه بازگشتنى نيست ؟ و همان آدمى را كه خرد و راه يافتن و داستان و حديث وى چنين است ؟
برترين نمونه از كوشش پژوهشگران
اين بود بالاترين مرزى كه كوشش پژوهشگران مىتواند آنان را به آگاهى خليفه از سنت پيامبر راه بنمايد و اين بود گنجايش دانشهاى وى در اين زمينه ، و اگر ما 104 يا 142 حديثى را كه - درست يا نادرست - از زبان خليفه بازگو كردهاند - چه در تفسير قرآن و چه دربارهء دستورهاى آيين و سودرسانيهاى ديگر - همه را بگذاريم در برابر گزارشهايى كه سنت ارجمند پاكترين پيامبران را مىنمايد ، آنگاه مىبينيم همچون قطرهاى است از درياى بىكران ، كه به يارى آن نه پايهاى از اسلام را مىتوان استوار داشت و نه هيچكدام از بنيادهاى كيش ما را پشتوانه مىشود بخشيد و نه تشنهء دانش را سيراب شايد كرد و نه گره كارى دشوار را توان گشود ، اكنون بنگريد كه ابو هريره و انس
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء : 1 / 85 ؛ الاستيعاب : 2 / 463 ؛ الرّياض النّضرة : 2 / 212 ؛ زهر الآداب قيروانى : 1 / 38 ؛ تذكرهء سبط 270 ؛ مطالب السئول 33 ؛ الاتحاف شبراوى : 7 .
( 2 ) . احزاب 33 / 72 .