تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
داورى خود را به درست بودن گزارش گنجانده « 1 » و خازن « 2 » و نسفى در تفسير خود ؛ « 3 » سيوطى « 4 » به نقل از ابو عبيده ، در نگاشتهء خود فضائل و از عبد بن حميد ، و ابن حجر « 5 » ، ابن جزى كلبى خود سربسته پيشامد را بازگو كرده است « 6 » .

كلاله ( برادر و خواهر تنى يا پدرى )

باز مىبينيم كه خليفه در نشناختن واژهء « كلاله » كه در آيهء تابستانى « 7 » انجام سورهء نساء فرود آمد ، با دوستش همرنگ است : از تو دربارهء كلاله پرسش مىكنند . بگو خداوند چنين فرمان مىدهد كه اگر كسى بمرد و فرزند نداشت ولى وى را خواهرى بود ، پس نيمى از آنچه برجاى نهاده از آن او است . . . تا پايان آيه . علماى حديث با اسنادى درست كه ميانجيان آن مردانى شايسته‌اند ، از شعبى گزارش كرده‌اند كه گفت : ابو بكر را از « كلاله » پرسيدند و او گفت : من با انديشهء خود در اين زمينه سخن مىرانم . اگر درست باشد ، از خدا است و گرنه از من است و از اهريمن ، و خداوند و پيامبر او از آن بيزارند ، چنامى بينم كه « كلاله » بستگان بيرون از ميان فرزندان و پدر باشند ، و پس از آن چون عمر به جانشينى پيامبر نشست ، گفت : من از خدا شرم دارم كه ابو بكر چيزى بگويد و نپذيرم . اين گزارش را سعد بن منصور آورده است ، و هم عبد الرّزّاق و ابن ابى شيبة و دارمى « 8 » و ابن جرير طبرى « 9 » و ابن منذر و بيهقى « 10 » و سيوطى « 11 » آن را از زبان ايشان گزارش كرده ، و باز ابن كثير « 12 » آن را آورده و خازن « 13 » و ابن قيّم « 14 » .
هامش
( 1 ) . اعلام الموقعين 29 . ( 2 ) . تفسير خازن : 4 / 374 . ( 3 ) . تفسير نسخى حاشيهء تفسير رازى : 8 / 389 . ( 4 ) . الدر المنثور : 6 / 317 . ( 5 ) . فتح البارى : 13 / 230 . ( 6 ) . تفسير ابن جزى : 4 / 180 . ( 7 ) . اين نام را از آن روى بر آيهء يادشده نهاده‌اند كه در تابستان فرود آمده است . ( 8 ) . سنن دارمى : 2 / 365 . ( 9 ) . تفسير طبرى : 6 / 30 . ( 10 ) . السنن الكبرى : 6 / 323 . ( 11 ) . جامع الكبير ، همچنين در ترتيب آن : 6 / 20 . ( 12 ) . تفسير ابن كثير : 1 / 260 . ( 13 ) . تفسير خازن : 1 / 367 .