آن است كه بادهگسارى مردان نامبرده از ياران پيامبر را درست بشمارد و پيش از ناروا شناختن اين كار بنمايد ، كه مىبينى كسى مانند ابن حجر بىآنكه داورى خود را با يكدندگى بر آن استوار سازد ، از نماى گزارش احمد چنان برداشتى مىكند و مىنويسد :
آنچه برمىآيد اين است كه ناروا شناختن آن در سال هشتم يا همان سالى بوده كه مكّه گشوده شد . زيرا احمد از راه عبد الرحمن بن وعلة آورده است كه او گفت : از ابن عباس دربارهء خريد و فروش باده پرسيدم و او گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را دوستى از تيرهء ثقيف يا دوس بود كه در سال گشودن مكّه او را ديدار كرد و يك مشك مى براى او ارمغان آورد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : بابا فلان ! مگر نمىدانى خداوند نوشيدن آن را ناروا شمرده ؟ آن مرد روى به بردهء خويش كرد و گفت : پس برو آن را به فروش ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : بابا فلان ! چه دستورى به او دادى ؟ گفت : دستور دادم برود آن را بفروشد . گفت : آنكه نوشيدن آن را گناه شمرده ، فروختن آن را هم گناه شناخته ، پس مرد فرمان داد تا آن را در آبرفت شنى ريخت « 1 » .
تازه اگر هم خيلى بخواهيم به اين گزارش پشتگرم باشيم ، بايد بگوييم دستور به پرهيز از باده در سال گشودن مكّه به اين مرد رسيده ، نه اينكه خود دستور در اين هنگام داده شده است ، زيرا اين مرد از جايى كه پايگاه رسيدن فرمانها بهشمار مىرفته ، دور بوده و در بيابانها ميان چادرنشينان مىزيسته و چنان پرت مىرفته كه راه دوستى و نشستوبرخاست با مردم را نيز نمىدانسته و گواه اين سخن آنكه آمده است و مى را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پيشكش مىكند ، با اينكه اگر هم گرفتيم مى تا آن هنگام ناروا نبود ، باز اين چيزى نيست كه آن را براى كسى همچون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ارمغان بياورد . ولى مرد از ميان بىسروپاها برخاسته و رفتارى به آنگونه نموده كه از لاتها چشم توان داشت .
هامش
( 1 ) . فتح البارى : 8 / 274 .