درونى استوار داريم و نيز در جاهايى از اينگونه كه شتابزدگى و نايستادن و درنگ نكردن از ديدگاه آيين ما ناروا است ؛ ولى كسى كه واژههاى تازى آن را به يارى سرشت و پرورش خود دريافته و در اين زبان رگ و ريشهاى بههم رسانده است ، كدام احتياط او را از باز نمودن آنها براى ديگران باز مىدارد ؟
گرفتيم كه اين مرد از زبان تودهاش نيز آگاهى نداشته ، ولى آيا در قرآن كريم و در دنبالهء همين فراز ارجمند از آن هم نينديشيده كه خداوند مىفرمايد : اين كالايى است براى شما و چارپايانتان « 1 » ؟ كه اينجا دو واژهء « فاكهه - » ميوه و « اب » را كه پيشتر آمده ، روشن مىكند .
زيرا پاك خداوند ؛ نيكيهاى خود بر مردم را گوشزد مىكند : « ميوه » براى آنكه خودشان بخورند و « اب » براى چراندن چهارپايانشان ، پس از همين دنبالهء سخن مىتوان دريافت كه يكى ميوه است و ديگرى علف .
ابو القاسم بغوى از زبان ابن ابى مليكه آورده است كه از ابو بكر دربارهء يك آيه پرسشى كردند و او گفت : كدام زمين مرا در خود مىگنجاند و كدام آسمان چنان چيزى نخواسته بگويد ؟
و ابو عبيده از ابراهيم تيمى گزارش كرده كه از ابو بكر دربارهء اين سخن « و فاكهة و ابا » پرسشى كردند . گفت : كدام آسمان بر سر من سايه مىافكند و كدام زمين مرا برمىدارد اگر چيزى كه نمىدانم درست است دربارهء قرآن كريم بر زبان آورم ؟
قرطبى سخن وى را به اينگونه آورده است : كدام آسمان مرا در سايهء خويش مىگيرد و كدام زمين مرا برمىدارد و كجا بروم و چه كنم اگر در پيرامون حرفى از قرآن سخنى بر زبان آورم كه او بهجز آن را خواسته بگويد ؟
بگذريم ، اين گزارش را قرطبى آورده است ؛ « 2 » نيز ابن تيميه « 3 » و زمخشرى « 4 » و ابن كثير كه نيز جداگانه داورى خود را به درست بودن گزارش گنجانده ، « 5 » ابن قيّم نيز كه جداگانه
هامش
( 1 ) . عبس 80 / 32 .
( 2 ) . تفسير قرطبى : 1 / 29 .
( 3 ) . مقدّمه اصول التفسير 30 .
( 4 ) . الكشاف : 3 / 253 .
( 5 ) . تفسير ابن كثير : 1 / 6 و 5 .