تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
نموده و گروهى از ايشان ، دو فراز از آن ميان - كه در دو سورهء بقره و نساء آمده - از گونهء برونىاش بگردانيده‌اند ، بر اين انگيزه در اينكه از چه سالى مى خوارگى ناروا شناخته شده ، سخنانى ناساز باهم در ميانه هست : 1 - برخى آمده‌اند و همان گزارشى را گرفته‌اند كه طبرانى از طريق معاذ بن جبل آورده است ، و بر بنياد آن : « نخستين چيزى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در هنگام پيامبرى ، مردم را از آن بازداشت ، باده‌گسارى بود و دشمنى و كشمكشى و دشنام ميان مردان « 1 » » پس اگر هم نگوييم ناروا شناختن باده‌گسارى ، از نخستين دستورهايى بوده كه پس از پيامبرى پيامبر رسيده ، بايد آن را از نخستين دستورهايى بشماريم كه پس از كوچيدن او به مدينه داده شده است ، آنچه گزارش بالا را يارى مىدهد ، اين سخن است كه بودن آن را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درست مىدانند : بزرگ‌ترين گناهان باده‌گسارى است « 2 » . همچنين دقت در آيه هايى كه پيرامون باده‌گسارى است ، گام ما را در اين برداشت استوار مىدارد ، زيرا نخستين آيهء آن در سورهء بقره يا همان نخستين سوره‌اى است كه در مدينه فرود آمده « 3 » و آيهء دوم نيز در سورهء نساء يا همان سوره‌اى كه در آغاز كوچيدن از مكّه فرود آمده است « 4 » . و شايد برداشت كسانى هم كه ناروا بودن باده‌گسارى را بر شالودهء آيهء بقره نهاده‌اند ، همين باشد ، عايشه گفته : چون سورهء بقره فرود آمد ، دستور به ناروا بودن باده‌گسارى نيز در لابه‌لاى آن فرود آمد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مردم را از آن بازداشت « 5 » ، زيرا - بر بنياد آنچه گذشت « 6 » - سورهء بقره پس از همسر شدن عايشه با پيامبر فرود آمد . جصّاص نيز - چنانچه سخن وى را آورديم « 7 » - ناروا بودن باده‌گسارى را بر شالودهء همان فراز از سورهء بقره استوار مىداند و قرطبى گويد : گروهى از انديشمندان گفته‌اند باده‌گسارى با همين آيه - كه در سوره بقره آمده - ناروا شناخته شده « 8 » و رازى گويد : اين
هامش
( 1 ) . الاوائل ، سيوطى . ( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 257 . ( 3 ) . تفسير قرطبى : 1 / 132 ؛ تفسير ابن كثير : 1 / 35 ؛ تفسير خازن : 1 / 19 . ( 4 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 8 / 11 . ( 5 ) . تاريخ خطيب : 8 / 358 ؛ الدر المنثور : 1 / 252 . ( 6 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 197 . ( 7 ) . همان : 6 / 256 . ( 8 ) . تفسير قرطبى : 3 / 60 .