مىگويم : براى داورى دربارهء اين حديث ، استخاره كرده و از خداوند نيكويى خواستم تا دريافتم كه نه ساختگى است و نه از آنگونه كه نتوان شالودهء نگرش گردانيد .
بلكه حديثى خوش و حسن است چون گواه بسيار دارد . سپس گواههاى خود را با سلسلهء اسناد ياد مىكند كه هيچيك از آنها درست نيست و در هركدام ، يك حديثساز يا دروغگو مىتوان يافت يا كسى كه همه او را نكوهيدهاند يا ناآشنايى كه شناخته نشده و از ناشناسى همچون خود گزارش مىكند ، سيوطى اين اندازه ندانسته كه استخاره و نيكويى خواستن از خداوند ، بدى را نيك نمىگرداند و گزند رسيده را درست نمىكند و شايسته و نشناخته را بهگونهاى پسنديده و آشنا برنمىگرداند .
- در جستجوى شادابى جوانى بهسراغ گلاب فروشان رفته و مگر آنچه را كه گذشت ، روزگار تباه كرده ، گلابفروش مىتواند چارهاى بينديشد ؟
خداوند پاك در بيهوده نمودن راه نيكويى كه نشان داده ، بهگزافه نمىرود و گواههاى دروغين ، بىپايگى يكخبر را از ميان نمىبرد ، آن هم پس از آنكه علماى حديث آشكارا مىنويسند ، هريك از ميانجيهاى خبر يا حديث سازند يا نكوهيده و اين هم سندهاى آن گواهها :
1 - اسناد خطيب بغدادى « 1 » .
2 - اسناد بزّاز در مسند خويش كه عبد اللّه حديثساز پسر ابراهيم غفارى از راويان آن است و استاد وى عبد الرّحمن بن زيد كه همه او را نكوهش كردهاند . « 2 »
3 - اسناد ابن شاهين در السنّة كه همان راه خطيب بغدادى و هم داستان او است و چنانچه در جلد پنجم گذشت - بر بنياد داورى ذهبى و ابن حجر - درست نيست .
4 - طريق دار قطنى در الافراد كه سيوطى پس از يادآورى آن مىنويسد : دار قطنى گفته است : اين را تنها محمّد بن فضيل از زبان ابن جريج گزارش كرده و جز اين دو هيچكس را نمىشناسم كه آن را بازگفته باشد و نگارنده از راه سرى آن را از سخنان بىپايه شمرده و
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 3 ) : 5 / 325 و 303 .
( 2 ) . تهذيب التهذيب : 6 / 178 ؛ اللئالى المصنوعة : 1 / 296 .