تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
و گواه بر نادرستى انبوه اين گزارش‌ها در برترى خليفهء نخست ، نبودن آنها است در كتابهاى شش‌گانهء « صحيح » و « سنن » و در « مسند » هاى كهن كه اگر گردآرندگانش كمترين نشانه‌اى از درستى در آنها مىيافتند و - بلكه اگر چيزى از آنها به گوششان خورده بود - همگان در رهاكردن و نياوردن همهء آنها با يكديگر همداستان نمىشدند و كسانى كه در جستجوى گزارش‌ها به هرگوشه سرمىكشيدند و آنچه را هم كه در دل خاك پوسيده بود ، بيرون مىآوردند ، البتّه گزارش‌هاى يادشده را هم از پشت ابرهاى فراموشى به در مىكردند و گردهايى را كه بر روى آنها نشسته و همه را از ديده و ياد مردم برده بود ، مىستردند تا آشكار شود ؛ و اين مىرساند كه تاريخ زاده شدن اين گزارش‌ها هم پس از روزگارى بوده كه نگارندگان شش « صحيح » و « سنن » مىزيسته‌اند و براى پستى و خوارى آن همين اندازه بس . هرچند در آن شش نگاشته نيز سخنانى كه پس از روزگار بزرگترين پيامبران ساخته و زاييده شده ، اندك نيست . و تازه اگر خود خليفه ، آگاهى و باور داشت كه چيزى - هرچند هم كم - از آن سخنان در برترى وى بر زبان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گذشته ، البتّه كسى مانند ابو عبيدهء جرّاح را كه يك گوركن بيشتر نبود - براى جانشينى پيامبر - شايسته‌تر از خويش نمىانگاشت و او را بر خود پيش نمىانداخت و هنگامى كه بيش از هميشه نياز به روكردن آنها داشت از اين كار باز نمىايستاد ، چرا كه گفت و شنيد بر سر جانشينى در آن روز به جايى سهمناك رسيده و هركس كه داراى برترىهايى بود ، آنها را شالودهء بگومگو به‌سود خويش گردانيد تا بازار كشمكش چنان داغ شد كه چيزى نماند كار به زد و خورد كشد و گرماىگير و دار همه را به سرسختى دچار ساخته بود ، ولى اين مرد و پاسدار درشت خويشى هيچ سخنى به سود وى نداشتند جز اينكه بگويند يار غار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خداست و يكى از دو تن كه در آنجا بوده ، « 1 » و سالمندترين مردان گروه - با اينكه خواه‌ناخواه پدرش سالخورده‌تر از او
هامش
( 1 ) . در سورهء توبه 9 / 40 آمده است : « اگر شما پيامبر را كمك نكنيد ، البتّه - هنگامى كه بدكيشان ؛ وى را از شهر خود به در كردند - خداوند ياريش داد ، همان‌گاه كه يكى از آن دو تن كه در شكاف كوه بودند ، به -