همراهىشان كردم تا يكى از آنان كينهاى به من داشت ، رو به ديگر سوى گردانيد « 1 » و آن ديگرى هم به برادرزن خود گرايش يافت ، « 2 » و انگيزههاى ناپسند ديگر ، كه سوم كس از اين دسته برخاسته ميان خورد نگاه و جاى بيرون دادنش خودپسندانه به خراميدن پرداخت و فرزندان نياكانش نيز با او به پا خاسته دارايى خدا را چنان مىخورند كه شتران گياه بهارى را ، تا رشتههايش پنبه شد و آنچه كرد زمينهء مرگ او را فراهم داشت و پر خورىاش وى را سرنگون كرد . ( تا پايان داستان ) .
بيان ما درباره اين خطبه [ ( شقشقيّه ) ]
اين سخنرانى را شقشقيّه « 3 » ناميد و دربارهء آن سخن بسيار گفتهاند و كسانى كه در هنر گزارشگرى او ستادند - از شيعه و سنّى - آن را آورده و از خطبههاى امير المؤمنين عليه السّلام ، شمردهاند كه بودن آن از وى روشن است و هيچ چون و چرا برنمىدارد . پس سخن آن نادان را نبايد شنيد كه مىگويد : اينها را شريف رضى بههم بافته است زيرا در همان سدههاى نخستين و پيش از آنكه نطفهء رضى بسته شود ، بسيار كسان آن را نقل كردهاند و كسانى هم كه با وى در يك روزگار مىزيستهاند يا پس از او آمدهاند ، با اسنادى ديگر كه به راه او نمىانجامد آن را آوردهاند و اينك گروهى از آنان :
1 - حافظ يحيى بن عبد الحميد حمانى ( م 228 ) چنانكه در سلسله راويان جلّودى در العلل و المعانى آمده است .
2 - ابو جعفر دعبل خزاعى ( م 246 ) كه بهگفتهء شيخ طوسى « 4 » ، آن را با سند خود از ابن عبّاس نقل كرده و برادرش ابو الحسن على نيز آن را از زبان وى بازگو نموده است .
3 - ابو جعفر احمد بن محمّد برقى ( م 274 يا 280 ) كه بهگفتهء علل الشرائع از ناقلان اين
هامش
( 1 ) . سعد بن ابى وقاص .
( 2 ) . عبد الرّحمن بن عوف و شوهر خواهر عثمان .
( 3 ) . شقشقه واژهاى تازى و خود چيزى است در شتر - مانند شش در گوسفند - كه چون به هيجان آيد آن را از دهان بيرون مىآرد و در زير گلو آواز مىدهد ، در نگاه نخست ؛ آن را زبان جانور مىپندارند و چون پيشواى ما اين سخنان را از سر هيجان ناگهانى بر زبان رانده ، خود آن را به شقشقه همانند كرده است .
( 4 ) . رك : امالى طوسى 337 .