بود . « 1 »
و پس از آنكه گفت : بهخدا آنچه ما با او كرديم نه از سر دشمنى بلكه ازاينروى بود كه ديديم جوان است و گمان برديم تازيان و قرشيان براى سختيهايى كه از او ديدهاند از پيرامونش مىپراكنند .
و پس از آنكه ابن عبّاس به وى پاسخ داد : رسول خدا او را مىفرستاد كه با يلان ايشان دست و پنجه نرم كند و براى جوانىاش وى را از كار باز نمىداشت ، اكنون تو و دوستت خرده مىگيريد كه سالش كم است . « 2 »
و پس از آنكه عمر به ابن عبّاس گفت : به گمانم بر دوستت - على - ستم رفته و ابن عبّاس به او گفت : بهخدا سوگند كه خداوند او را براى گرفتن سورهء برائت از ابو بكر كم سال نشمرد و دستور آن را بهوى داد . « 3 »
و پس از آنكه علىّ بن ابى طالب امير المؤمنين عليه السّلام گفت : من بندهء خدا و برادر رسول خدايم ، و براى اين كار سزاوارتر از شمايم ، دست فرمانبرى به شما نمىدهم كه شما به فرمانبردارى از من سزاوارتريد و عمر گفت : ترا رها نمىكنيم تا دست فرمانبرى دهى ، و على مىگويد : عمر ! شيرى را بدوش كه يك نيمهاش هم بهرهء خودت گردد ! . « 4 »
و پس از آنكه او عليه السّلام گفت : اى گروه مهاجران ! خدا را خدا را كه فرمانروايى محمّد در ميان عرب را از خانهاش و از ژرفاى سرايش بهسوى خانههاتان به در نبريد و خاندان او را از پايگاه وى در ميان مردم و از آنچه بايستهء آن بود ، دور نسازيد ! اى گروه مهاجر ! به خدا سوگند ما سزاوارترين مردمانيم به آن ، زيرا ما از خاندان اوييم و براى اين كار ، شايستهتر از شماييم ؟ تا هنگامى كه در ميان ما قارى قرآن و دانا به آيينهاى او هست كه از
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 134 و 2 / 20 ؛ رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 1 / 389 .
( 2 ) . كنز العمال : 6 / 391 ؛ رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 1 / 389 .
( 3 ) . شرح ابن ابى الحديد : 2 / 18 گوشه چشم به داستانى دارد كه بر بنياد آن يكبار پيامبر فرازهايى از سورهء برائت را به ابو بكر سپرد تا به مكّه رفته و بر مردم بخواند ولى سپس على را در پى او فرستاد تا بركنارىاش را از اين سمت به وى آگهى كرده ، خود ، آن كار را به انجام برساند .
( 4 ) . الامامة و السياسة : 1 / 12 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 2 / 5 .