تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
- او در سمت راست عرش بايستد ، فرياد به گله بردارد و از خداى توانايى كه خون ستمديدگان را باز مىجويد ، داد خويش بخواهد . - آنجا فرمان خداوند در پيش روى مردم آشكار مىشود كه چونان مار گزيدند و نادرستى كردند ، كردارشان دور از آمرزش باد ! - پيراهن حسين را كه سرتا پاى آن خون‌آلود است ، به دو دست گرفته - اى زادگان وحى و ذكر قرآن خداوند ! و اى آنكه مهرش اميد من و مايهء بهبودىام از دردها است ! - اندوه من بر شما جاودانه است و رنج آن سپرى نمىشود . تا بميرم و سپس جان به استخوانهاى پوسيده‌ام باز گردد ، - مگر دولت شما كه نويدش را داده‌اند ، فرا رسد و سراسر گيتى را از نيكوييها پر كند . - كيش ما هيچ‌گونه ياور و پاسدارى ندارد جز آن پيشواى جوانمرد كه بيدادگرى را ريشه كن مىسازد . - همان قائم و مهدى و جانشين نيكوى ، سرور پاكيزه و برجستهء ما و زادهء پاك نهادى برجسته - در دل تاريكيهاى شب ، ماه دو هفته است ، در بخشندگى به موج درياهاى پرآشوب مىماند ، - سپاهيانش از همه سو يارى مىشوند و او خود پاسدار بيرون و درون خانهء خداست . - اى فرزند عسكرى ! - پيشواى پاك - و اى جوان هادى النقى پاكيزهء خوشبوى ! - اى زادهء جواد و اى نوادهء رضا ! و اى نبيرهء كاظم - سرچشمهء بزرگوارىها - ! - و جانشين صادق - همان سرورى كه با هويدا ساختن دانش‌هايش دل سياه تاريكيها را روشن ساخت - ! - و جانشين سرور ما باقر ، جانشين زين العابدين ، نامش على و سراپرده‌اش پاكيزه بود ، - همان زادهء حسين شهيد كربلا خوشا اين سرفرازىهاى براينده بر بالاى همهء مردمان ! - و فرزند حسين - پسر فاطمهء و پور على - جانشين پيامبر و شكنندهء بتها
الغدير ( فارسى ) — صفحة 98 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى