تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
- اينجاست كه بردگان ستمكارانه سروران خويش را در بند مىافكنند و سران در دست پرستاران گرفتار مىآيند . - اينجا است كه پيكرها بر خاك سرنگون مىشود و خوراك جغد و كركس مىگردد . - و اينجا است خانه‌اى كه ما را در آن به خاك مىسپارند ، و هنگامى كه نويد داده شده با دشمن يگانه داور مىايستيم . - سپس بانگ برداشت كه : ياران ! اينك مرگ ! پس شيران شير شكار گام پيش نهادند . - هرجوانمرد سپيدروى - با پيشانى درخشان - در كام آتش جنگ فرو رفت و از شرار آن نهراسيد - چه آنان كه خدا را پاسخ داده و جانبازىهايشان را از براى خدا مىشمردند و چه برگزيدگانى كه چنگ در آيين خداوند زدند . - آنان كه بنياد يلان را بركندند ، خود با پنجهء مرگ ريشه‌كن شدند ، و كسانى كه برآوردن آرزوها را از ايشان مىخواستند ، خود به دستبوس نيستى شتافتند ، - و سپس نيك اسب دخترزادهء پيامبر بر او زارى كرد و با شيهه‌اى بلند و با پشتى تهى از سوار به‌سوى چادرها برگشت . - و چون بانوان پاكنهاد ، آن را ديدند سر و چهره‌اش را بر خاك ماليدن گرفت ، - آنان زارى كنان و داغدار و ماتمزده نمايان شدند با دلى دردمند و ديده‌اى كه اشك آن سرازير بود ، - آمدند و دخترزادهء پيامبر را بر بسترى از نيزه‌ها و پيكانهاى شكسته خفته ديدند . - - از آن دستش كه بر سنگ خانهء خدا نهاد و از آن لبش كه بوسه بر آن داد - شمر سر از پيكر وى جدا مىكرد ، - زمين از هراس كردارشان بر خويش لرزيد ، خواهر و بانوى خردمندش چهره را با آستين مىپوشانيد و با دلى ريش و سرگشته پياپى خم مىشد . - برادر ستمديده و دور از ميهنش را مىخواند : برادر ! اى كاش مرگ ديده بر تو نمىگشود .