- اينجاست كه بردگان ستمكارانه سروران خويش را در بند مىافكنند و سران در دست پرستاران گرفتار مىآيند .
- اينجا است كه پيكرها بر خاك سرنگون مىشود و خوراك جغد و كركس مىگردد .
- و اينجا است خانهاى كه ما را در آن به خاك مىسپارند ، و هنگامى كه نويد داده شده با دشمن يگانه داور مىايستيم .
- سپس بانگ برداشت كه : ياران ! اينك مرگ ! پس شيران شير شكار گام پيش نهادند .
- هرجوانمرد سپيدروى - با پيشانى درخشان - در كام آتش جنگ فرو رفت و از شرار آن نهراسيد
- چه آنان كه خدا را پاسخ داده و جانبازىهايشان را از براى خدا مىشمردند و چه برگزيدگانى كه چنگ در آيين خداوند زدند .
- آنان كه بنياد يلان را بركندند ، خود با پنجهء مرگ ريشهكن شدند ، و كسانى كه برآوردن آرزوها را از ايشان مىخواستند ، خود به دستبوس نيستى شتافتند ،
- و سپس نيك اسب دخترزادهء پيامبر بر او زارى كرد و با شيههاى بلند و با پشتى تهى از سوار بهسوى چادرها برگشت .
- و چون بانوان پاكنهاد ، آن را ديدند سر و چهرهاش را بر خاك ماليدن گرفت ،
- آنان زارى كنان و داغدار و ماتمزده نمايان شدند با دلى دردمند و ديدهاى كه اشك آن سرازير بود ،
- آمدند و دخترزادهء پيامبر را بر بسترى از نيزهها و پيكانهاى شكسته خفته ديدند .
- - از آن دستش كه بر سنگ خانهء خدا نهاد و از آن لبش كه بوسه بر آن داد - شمر سر از پيكر وى جدا مىكرد ،
- زمين از هراس كردارشان بر خويش لرزيد ، خواهر و بانوى خردمندش چهره را با آستين مىپوشانيد و با دلى ريش و سرگشته پياپى خم مىشد .
- برادر ستمديده و دور از ميهنش را مىخواند : برادر ! اى كاش مرگ ديده بر تو نمىگشود .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٩٥