تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
مرادى و گبر و جهود . - و اين است كه با سرشت خويش ، هم وابستگان به كوفه را دشمن مىدارد و هم آنان را كه زادگاه و بنيادشان از برس و حلّه باشد . اين سروده‌هاى نمايشگر دلدادگى هم از اوست كه گويد : - دلباختگى من به دلدار - ليلى - زبانزد مردم شده و اينكه با آزمندى فريفتهء او شده و از شيفتگى اشك مىريزم . - ميان تيرهء او مرا سرور مىنامند همچنان‌كه در ميان ايشان بندهء او به‌شمار مىآيم . - مردم را كه ديدار مىكنم ، دوستى او را ناپسند مىانگارند . - يكى بر آن است تا مرا از وى رويگردان سازد و يكى نيز خودخواهانه از زير چشم مرا مىنگرد و دهانش را كج مىكند . - ديگرى هم چهرهء را بر من ترش مىنمايد كه پندارى فرزندش را كشته‌ام . - مرا چه گناه كه از آنان دورى گزيده‌ام و به پريشان‌گويى افتاده‌اند ؟ جز اينكه مهرورزى به او يگانه هستم ؟ - اگر آنچه من مىدانم ، مىدانستند و به همان‌جايگاهى كه روى به‌سوى آن دارم ، روى مىآوردند ، البتّه اين مرز را براى ستايشگرى مىپذيرفتند . - پنداشته‌اند - و برخى از پندارها گناه است - و مرا نكوهش مىكنند كه ستايشگرىهايم از مرز و اندازهء شايسته گذشته است . - به‌خدا سوگند گزارش‌هايى كه از منش دلدار داده‌ام ، از مرز خود نگذشته ولى زيبايى آنها پاى از اندازه و مرز بيرون نهاده است . اين بخشى از سروده‌هاى استاد ما حافظ برسى بود كه بر آن دست يافتيم كه بر روى هم به 540 بيت مىرسد و چنان‌كه مىبينى از تندروىها و گزاف‌گوييهايى كه به او بسته‌اند ، نشانى در آن نيست ، بلكه به گفتهء خودش : - « پنداشته‌اند - و برخى از پندارها گناه است - و مرا نكوهش مىكنند كه ستايشگرىهايم از مرز و اندازهء شايسته گذشته است .