تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
- شايد كه سروم حسين را به‌ياد آورم كه در كربلا با كرب و بلا تشنه افتاده است . - شكيبايىام نماند ، سرشكم روان گرديد ، خواب از ديدگانم برفت و بيدارى با بيمارى درآميخت . - كار دل به سرگردانى كشيد و اشك‌ها سرازير شد ، و نتوانستم از ريختن و آميختن خون خود با آنها جلوگيرى كنم . - او را فراموش نمىكنم كه سپاهيان بدكيش چونان دريايى پرآشوب پيرامونش را گرفتند ، لشكر به‌اميد پيروزى بودند و كيش ما دردمند . - سواركاران گمراه گرداگرد او در كربلا چرخ مىخوردند ، خداوند مىشنيد و گوش‌هاى آنان كر شده بود . - مرگ شتابان به‌سوى شهسواران آرزوها مىتاخت و نيستى با زانويى بىگام به سويشان مىشتافت . - او - آنچه را ميان قرآن بود ، مىدانست - با چشمى گريان پرسيد : اى مردم ! اين خاك را چه نام است ؟ - و آنان در پاسخ پيشى گرفته و سخن را به سخن پيوند زدند : اينجا را كربلا مىخوانند ، گفت : هان ! - مرگ ما نيز در ميان اين سرزمينهاى پست و پشته‌هاى بلند روى خواهد داد ، بارها را فرود آريد كه مرگ با ما دست به گريبان شده است . - جاودانگى چشم به‌راه ما نيست و جز خدا هيچ‌چيز پايدار نخواهد ماند . - اى مردان ! در رويدادى سهمناك به فرياد برسيد كه مرگ‌هاى ناگهانى را ستمكارانه به ارمغان آورد - آن هم در ماهى كه پيكار در آن ناروا بود - - اينجا است كه جگرها از تشنگى مىگدازد و پيكرها با روان شدن خون سيراب مىگردد . - اينجا است كه ماه‌هاى درخشان روى نهان مىكنند ، خورشيد مىگيرد و ماه دو هفته به تاريكى مىگرايد .