- شايد كه سروم حسين را بهياد آورم كه در كربلا با كرب و بلا تشنه افتاده است .
- شكيبايىام نماند ، سرشكم روان گرديد ، خواب از ديدگانم برفت و بيدارى با بيمارى درآميخت .
- كار دل به سرگردانى كشيد و اشكها سرازير شد ، و نتوانستم از ريختن و آميختن خون خود با آنها جلوگيرى كنم .
- او را فراموش نمىكنم كه سپاهيان بدكيش چونان دريايى پرآشوب پيرامونش را گرفتند ، لشكر بهاميد پيروزى بودند و كيش ما دردمند .
- سواركاران گمراه گرداگرد او در كربلا چرخ مىخوردند ، خداوند مىشنيد و گوشهاى آنان كر شده بود .
- مرگ شتابان بهسوى شهسواران آرزوها مىتاخت و نيستى با زانويى بىگام به سويشان مىشتافت .
- او - آنچه را ميان قرآن بود ، مىدانست - با چشمى گريان پرسيد : اى مردم ! اين خاك را چه نام است ؟
- و آنان در پاسخ پيشى گرفته و سخن را به سخن پيوند زدند : اينجا را كربلا مىخوانند ، گفت : هان !
- مرگ ما نيز در ميان اين سرزمينهاى پست و پشتههاى بلند روى خواهد داد ، بارها را فرود آريد كه مرگ با ما دست به گريبان شده است .
- جاودانگى چشم بهراه ما نيست و جز خدا هيچچيز پايدار نخواهد ماند .
- اى مردان ! در رويدادى سهمناك به فرياد برسيد كه مرگهاى ناگهانى را ستمكارانه به ارمغان آورد - آن هم در ماهى كه پيكار در آن ناروا بود -
- اينجا است كه جگرها از تشنگى مىگدازد و پيكرها با روان شدن خون سيراب مىگردد .
- اينجا است كه ماههاى درخشان روى نهان مىكنند ، خورشيد مىگيرد و ماه دو هفته به تاريكى مىگرايد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٩٤