است .
- با چنان سرشكى بر شما مىگريم كه اگر ابرهاى آسمان از باريدن دريغ كنند ، جاى آنها تهى نماند .
- از رهى خويش بزرگ بدار و بپذير كه اگر تو نبودى ذوق او بدين نيكويى نمىگرديد .
- سرودههايى از برسى حلّى است كه گرههاى رشتهء آن خوش و رسا مىنمايد و همچو گردنبند آراسته به گوهر ، زيبا است .
- دستى به آستانت دراز كرده كه تو - اى فرزند پيامبر ! - بخشندهاى و از لغزش او چشم مىپوشى .
- « رجب » اميد دارد كه چون بيايد به دستيارى آنها در پيشگاهت پذيرفته آيد كه ستايشگر تو است و پشتگرمى به تو دارد .
- پس از مرگ كه باز گردد ، تو پناهگاهى و آنگاه كه پهنهء زمين بر او تنگ شود ، تو او را به فراخناى آسايش مىرسانى .
- درود خدا بر تو باد ! تا آنگاه كه ابر ، باران سرشك را فرو مىريزد . و نرم بادها مىوزد و بوى خوش را مىپراكند .
و هم از اوست در سوگ پيشواى ما ، دختر زادهء پيامبر عليه السّلام كه مىگويد :
- نه ياد سرايى پرنهال و نشانهها مرا بر سر شور مىآرد و نه درود بر آن دلبر - سلمى - كه در قبيلهء ذى سلم است .
- نه براى دلدادهاى كه سرشك وى - بسان رگبارهاى جدانشدنى از تندر - سرازير است شيفتگى مىنمايم .
- نه بر ويرانههايى كه يك روز در آنجا درنگى دراز داشتم و با چادرنشينان آن بهگفتگو پرداختم - .
- نه به دامان سرودگوى كاروان مىآويزم و مىگويم : « اگر به آن شكاف كوه رسيدى از همسايگان پرس و جويى كن » . « 1 »
هامش
( 1 ) . سرآغاز چكامهء بديعيّه است از صفى الدّين حلّى . رك الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 44 .