تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
- رود از آب لبريز است و او لب تشنه در كنارى افتاده . - تنها ، دور از ميهن و به دور از خانواده كه در زير شكنجه‌اى سخت ستم مىبيند . - بانوان پاكدامن - ماتمزده و داغديده - ميان دشمنان به‌زارى و سوگنامه‌سرايى مىپردازند . - در كربلا با افسردگى دامن بر زمين مىكشند و روزگار ، نيزه و تير نيرنگ خود را به‌سوى آنان مىافكند . - فروغ زيباييهاشان را با گوشهء آستين مىپوشانند . تا خود را از نگاه خيرهء دشمنان بر كنار دارند . - بر زينب دريغ مىخورم كه زارى مىكند و باران اشك بر چهرهء او سرازير است . - آواز مىدهد : « برادرم ! اى تنها كس و اميد من ! اگر روزگار ترشرويىاش را به من بنمايد ، چه‌كسى را دارم ؟ - كيست بر پدر مردگان دل بسوزاند و بيوه‌زنان را سرپرستى كند و بيدادگران را اندرز بدهد ؟ » - بر فاطمه اندوه مىبرم كه از سختى گرفتارى بر دو گونهء خود سيلى مىزند و سخت رنجور و اندوهگين است - پلك‌هايش زخم شده و اشك‌هايش خونين است و شكيبايى از دلش رخت بربسته . - خواهد تا كشته را ببوسد و در بركشد و با باريكه‌اى از روسرىاش آن همه خون را پاك كند . - بر آن گلوى گلگون خم مىشود و با دلى سوزان بوسه بر آن لب و دندان خاك‌آلود مىزند . - بر پردگيان پيامبر افسوس مىخورم كه آنها را مىرانند و با نكوهش به راهپيمايى وا مىدارند - و ايشان نيز بر آن ماه دو هفته زارى مىكنند كه در سپهر خاك روى نهفت و بر آن شير بيشه‌ها كه در ميان گور نهان گرديد .