شكست او را ،
- پس از جنگ برمىگشتند از ترس هيبت او ، چنانچه دسته مرغ قطا از بازان شكارى مىگريزند ،
- مىشكافد شمشير او سران بسيارى از شجاعان را كه براى او بدل بود از ظرفها و جعبههاى آنان ،
- پس گروهى نبود مگر آنكه شمشير او مىبريد فرق آن را يا آنكه آن را پراكنده و متفرّق مىكرد ،
- يا انكار كرد معاشرت زندگى را گرانى نفوس شما ، پس تبديل كرد به معاشرت حوران بهشت ،
- جانم به فداى مجروح الاعضايى كه نااميد از يارى و پشتش از پشتيبان و ياران خالى بود ،
- جانم قربان رگ بريدهاى كه در حالت تشنگى از بالاى سنگهاى داغ بر روى خاك افتاده بود ،
- آرزوى آب فرات مىكرد و در جلويش لبههاى تيز شمشير يا سرنيزهها بود كه دور چشم او را گرفته بود ،
- تشنهلب جان داد و آب در برابرش موج مىزد و خشمگين كشته شد نزديكى بركه آب ،
- ماهى كه تاريك كرد روز را به غروب كردنش ، غروبى كه بلندىها و پستىهاى زمين را تاريك كرد ،
- پس اى واى بر تو كشتهاى كه تاريكى به سبب قتل او بر شكوه روشنى غالب شد ،
- و نزديك شد كه خورشيد منكسف و گرفته شود و ممكن نشد ديدن آن از غم و اندوه براى فقدان نظير آن ،
- و فرشتگان نوحه سر كردند و جنيّان در گودالها و ويرانههايشان بر او ناله و زارى كردند ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٩٦